X
تبلیغات
بیوگرافی بازیگران

بیوگرافی بازیگران

بیوگرافی

.::تو نظرا بگین شما کدوم رو دوست دارین::.

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:10 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

توی نظرات بگید

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:10 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

جاستین بیبر

 نام: جاستین درو بیبر (به انگلیسی: Justin Drew Bieber)  نام مستعار: JB تاریخ تولد جاستین بیبر:( ۱) مارس ۱۹۹۴ محل تولد جاستین بیبر: کانادا – استردفورد انتاریو فعالیت های هنری جاستین بیبر: خواننده و بازیگر کانادایی سبک *ها: پاپ ، آر اند بی ، دنس    سرگرمی های جاستین بیبر: فوتبال بسکتبال اسکیت گلف! رنگ مورد علاقه جاستین: سبز و بنفش ساز مورد علاقه جاستین بیبر: گیتار و پیانو عدد مورد علاقه جاستین: 6!  خواننده های مورد علاقه  جاستین بیبر : کریس براون (Chris Brown) آشر (Usher) تی بن Ti bone و ... برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه جاستین بیبر: امریکن آیدول (AMERICAN iDOL)     اوایل زندگی جاستین بیبر:     جاستین بیبر در لندن (انتاریو) به دنیا آمد و در شهر استردفورد (انتاریو) بزرگ شد ، مادرجاستین بیبر «پتی مالته» وقتی که ۱۸ ساله بود جاستین را باردار شد ، وقتی جاستین ۲ ساله بود پدرش «جرمی بیبر» برای ازدواج با زن دیگری پتی را طلاق داد و مادرش او را به تنهایی و با درآمد کمی که از کارش بدست می آورد بزرگ کرد.  در حالی که جاستین بزرگ می شد مادرش نحوه ی نواختن پیانو ، درام ، گیتار و ترومپت را به او آموخت ، اوایل سال ۲۰۰۷ زمانی که جاستین بیبر ۱۲ ساله بود در مسابقه ای محلی که در شهر استردفورد برگزار می شد شرکت کرد و آهنگی از نی-یو به نام «So Sick» را خواند و به رتبه دوم رسید.  سپس مادرجاستین بیبر فیلم هایی از این مسابفه را در یوتوب گذاشت تا دوستان و آشنایان آن را ببینند ، پتی که متوجه علاقه مردم به فیلم های پسرش شد شروع به گذاشتن فیلم های جدیدی از جاستین در یوتوب کرد ، او به این کارش ادامه داد تا این که بازدید از ویدیوهای پسرش به ۱۰ میلیون رسید.   حرفه موسیقی جاستین بیبر              بعد از محبوبیت ویدیو های جاستین بیبر در یوتوب «اسکوتر براون» به طور تصادفی یکی از ویدیوهای جاستین بیبر را مشاهده کرد ، براون که تحت تاثیر استعداد بیبر قرار گرفته بود ، شروع به تماشای تمام ویدیوهای او در مسابقه ی مدرسه کرد و در نهایت با پتی تماس گرفت تا پیرامون استعداد فوق العادهٔ پسرش صحبت کند. پتی در ابتدا علاقه ایی به این که پسرش یک سوپر استار شود نشان نمی داد اما بعد از مدتی رضایت داد تا براون ، جاستین را برای ضبط چند آهنگ آزمایشی به آتلانتا ببرد ، یک هفته ی بعد براون ، جاستین بیبر را با «آشر» خواننده ی معروف پاپ و آر اند بی آشنا کرد ، به این ترتیب بود که جاستین بیبر به گروه سرگرمی ریموند و براون (شرکت سرگرمی آشر ریموند و اسکوتر براون) پیوست ، در اکتبر ۲۰۰۸ جاستین بیبر قرارداد خود را با کمپانی ایسلند رکوردز امضا کرد و اسکوتر براون مدیر برنامه های او شد ، در همان زمان جاستین به همراه مادرش به آتلانتا نقل مکان کرد.     اولین آهنگ جاستین بیبر:    در جولای سال ۲۰۰۹ اولین تک آهنگ جاستین بیبر با نام «یک بار» در رادیو منتشر شد ، این آهنگ در اولین هفته ی انتشارش توانست رتبه ۱۲ را در جدول صد اثر برتر کانادا و رتبه ی ۱۷ را در جدول صد اثر برتر بیلبورد بدست آورد ، اولین آلبوم جاستین بیبر به نام «دنیای من» در تاریخ ۱۷ نوامبر ۲۰۰۹ روانه بازار شد ، سه تک آهنگ این آلبوم به نام های «یک دختر تنها» ، «مرا دوست بدار» و «دختر محبوب» در جدول صد اثر برتر بیلبورد جز ۴۰ اثر برتر شدند.  در ۲۰ دسامبر ۲۰۰۹ جاستین آهنگ «روزی در کریسمس» را به مناسبت کریسمس برای رئیس جمهوری آمریکا ، باراک اوباما و بانوی اول «میکله اوباما» در کاخ سفید اجرا کرد («روزی در کریسمس» را استیو واندر در سال ۱۹۶۷ برای کریسمس خواند و مایکل جکسون برای کریسمس ۱۹۷۰ آن را باز خوانی کرد)  جاستین بیبر همچنین در پنچاه و دومین مراسم جوایز گرمی حاضر شد ، در همان شب پس از مراسم گرمی ، جاستین به همراه ۸۴ ابر خواننده ی دیگر برای خواندن آهنگ خیریه «ما دنیاییم ۲۵ برای هائیتی» که به مناسبت بیست پنچمین سالگرد ترانه ی «ما دنیاییم» و جمع آوری کمک برای زلزله زدگان هائیتی باز خوانی می شد به استدیویی رفتند.  جاستین در بین خوانندگان حاضر جوان ترین بود (ما دنیاییم نوشته ی مایکل جکسون و لایونل ریچی برای کمک به قحطی زدگان آفریقا به همراهی ۴۳ تن از ابر خوانندگان آن زمان بعد از مراسم گرمی در سال ۱۹۸۵ ضبط شد)     جاستین بیبر و کسب درآمد از موهایش:    حالت خاص موهای جاستین بیبر در بین دختران نوجوان محبوب است و استایل موهای او در بین پسران جوان بسیار کپی شده*است.این نوع استایل پس از جاستین بیبر در بین لزبینها نیز مجبوبیت پیدا کرده*است.  در فوریه ۲۰۱۱، جاستین بیبر فرم موهای خود را تغییر داد و آن را کوتاه کرد. پس از کوتاه کردن،جاستین قسمتی از موهایش را برای فروش در سایت ای*بی قرار داد که پس از ۹۸ پیشنهاد، به قیمت ۴۰،۶۶۸ دلار به فروش رفت. سپس سودش را به یک مؤسسهٔ حفاظت از حیوانات بخشید. جاستین بیبر در ۲۸ ژانویه ۲۰۱۲ در کن، فرانسه

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:9 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

کاریکاتور جاستین بیبر

   justin bieber

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:5 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

عکس های شگفت انگیز

   

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:5 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی رابرت دنیرو

  «رابرت دنيرو»ي 62 ساله، پس از بازي در بيش از هفتاد فيلم و با پيشينه چهل سال در عرصه بازيگري، شمايل بي‌همتاي يک بازيگر مولف و صاحب سبک است. «مارلون براندو»ي فقيد که روزگاري نماد کاملي از غايت بازيگري بود و همه -حتي جيمز‌دين- او را الگوي خود قرار مي‌دادند سالها بود که کم‌کار و چاق شده و بيشتر فيلمهايش را بدون وسواس انتخاب مي‌کرد. اين اواخر براندو به جاي تلاش براي ارائه نمونه‌اي از بازيهاي درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول مي‌گرفت و به همين سبب نقشش را به ساده‌ترين نحو ممکن بازي مي‌کرد. از اين‌رو دنيرو -که از همان سالهاي نخست بازيگري جانشين شايسته «براندو» به شمار مي‌آمد- جايگاه کنوني‌اش را نيز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسياري از منتقدان و تماشاگران همواره در صدر فهرست بازيگران توانمند معاصر سينماي جهان قرار مي‌گيرد. براستي چه چيزي «رابرت دنيرو» را چنين بي‌مانند ساخته است؟ تعداد اسکارهايش؟ نه. زيرا او تنها دوبار مجسمه طلايي اسکار را در دستانش گرفته و چندين بار هم نامزد دريافت اين جايزه بوده است که برخي بازيگران از اين لحاظ بالاتر از وي قرار دارند. هواخواهان بسيارش؟ باز هم پاسخ منفي است، چرا که دنيرو برخلاف موفقيت‌هاي بسيارش در زمينه بازيگري هيچگاه بازيگر موفق تجاري نبوده و تهيه‌کنندگان چندان برايش سر و دست نشکسته‌اند که دستمزد بالايي براي حضور در فيلمهايشان به او بدهند. تنها چند سال است که «دنيرو» مسير بازيگري‌اش را تغيير داده و با روي آوردن به فيلمهاي اکشن و کمدي گيشه را هم فتح مي‌کند. او در سال 1999 براي بازي در فيلم «اين را تحليل کن» هشت ميليون دلار دستمزد گرفت  کارهاي عجيب و غريبش براي ايفاي نقش همچون 30 کيلو اضافه وزن براي بازي در فيلم «گاو خشمگين»؟ باز هم بايد گفت خير. «دنيرو» چند سالي از اين نظر رکورددار بود چون «وينسنت دانافريا» با اضافه کردن 35 کيلو براي بازي در فيلم «غلاف تمام‌فلزي» سبب شد کار «دنيرو» چندان هم غريب به نظر نيايد. در حقيقت «رابرت دنيرو» سه ويژگي دارد که او را ميان بزرگان بازيگري کم‌نظير مي‌کند. نخست اينکه سبک بازي و فرورفتن او در نقش ها به گونه‌اي است که کمترين اثري از شخصيت خودش باقي نمي‌گذارد، بدين‌معنا که او چنان شخصيت‌هاي جديد و متفاوتي خلق مي‌کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هيچ شباهتي با «رابرت دنيرو»ي واقعي ندارند. از اين‌رو شخصيت‌هاي مختلف وي در فيلمها تفاوت چشمگيري باهم داشته و اثري از تکرار در آنها ديده نمي‌شود. برخلاف وي «آل‌پاچينو»، «جک نيکلسون»، «جين هاکمن» و برخي ديگر عليرغم بازي‌هاي بيادماندني‌شان، به گونه‌اي در نقش فرو مي‌روند که شخصيت شناخته شده‌شان تا حدي قابل تشخيص است. اما «آل‌کاپون» در «تسخيرناپذيران» جز شباهت ظاهري هيچگونه نقطه اشتراکي با «سام» در فيلم «رانين» ندارد. تماشاگري که چندان پيگير فيلمهاي دنيرو نيست ممکن است به هيچ وجه متوجه نشود که نقش «لويي گارا» در «جکي براون» و «ويتوکورلئونه» در فيلم «پدرخوانده2» را يک نفر بازي کرده است. «تراويس بيکل» عصبي و نچسب «گاو خشمگين» کجا و «نيل مکسالي» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟ «دنيرو» در چنان عمقي از نقش فرو مي‌رود که ديگر خود او را نمي‌بينيم و اين يکي از ويژگي‌هاي بي‌نظير بازيگري است. ويژگي ديگر بازيگري وي، سبک ميني‌ماليستي اوست، در حالي که بسياري از بازيگران با نمايش اغراق‌آميز و همه‌جانبه ويژگي‌هاي يک شخصيت، به معرفي فرد مي پردازند، دنيرو تا آنجا که مي‌تواند شخصيت را کمتر «نمايش» مي‌دهد زيرا بر اين باور است که: «ما در زندگي واقعي تلاش نمي‌کنيم احساسات‌مان را نشان دهيم بلکه بيشتر در پي پنهان کردن آن هستيم».  از اينروست که در عرصه بازيگري نيز در نمايش احساس و انديشه شخصيت‌ها از طريق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج مي‌دهد. بهترين نمونه براي اين سبک از بازي «دنيرو» را مي‌توان در فيلم «مخمصه» ديد. اگرچه اين سبک بازيگري وي در فيلمهاي «پدرخوانده2»، «رفقاي خوب»، «رانين» و «امتياز» آشکارتر است اما به سبب قابليت مقايسه با سبک بازي متفاوت «آل‌پاچينو» در فيلم «مخمصه» بيشتر به چشم مي‌آيد. در فيلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازيگري در مقابل هم قرار مي‌گيرند: «رابرت دنيرو» و «آل‌پاچينو». دو بازيگر هم‌نسل و تحسين‌شده که پس از منتفي شدن حضور «دنيرو» در «پدرخوانده3» سرانجام در فيلم «مخمصه» توانستند در کنار يکديگر قرار گيرند. او در «مخمصه» در نقش يک خلافکار باهوش، بازي زيرپوستي درخشاني دارد و بدون هيچگونه نمايشي از بروز احساسات تنها زرنگي، هوش، تنهايي و مسئوليت پذيري «نيل» را نشان مي‌دهد. در مقابل «پاچينو» همچون هميشه بازي خوبش را از طريق تحرک دائمي، واکنش‌هاي عصبي، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمي چشمانش نشان مي‌دهد. به اين ترتيب در «مخمصه» فرصت مقايسه سبک ميني‌ماليستي «دنيرو» در برابر سبک متضاد «پاچينو» فراهم مي‌شود و در نتيجه ارزش کار او بيش از پيش به چشم مي‌آيد. حتي «پاچينو» که يکي از نوابغ بي‌چون و چراي بازيگري است و اتفاقا يکي از بهترين بازي‌هايش را هم در همين فيلم -مخمصه- ارائه داده مقهور بازي دنيرو مي‌شود.  «دنيرو»يي که در نهايت خست احساساتش را نمايش مي‌دهد و فيلم را از آن خود مي‌کند. صحنه رستوران و قتل پايان فيلم «مخمصه» را به ياد آوريد، صحنه‌اي که فرصت مناسبي براي تماشاي مواجهه آنان است و اينکه چطور بازي «دنيرو» بر «پاچينو» پيشي مي‌گيرد. سومين دليل موفقيت «دنيرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وي براي ايفاي بسياري از نقش‌هايش چنان تلاش مي‌کند که در توان کمتر بازيگري مي‌توان آن راسراغ گرفت او براي بازي در «گاو خشمگين» جداي از افزايش وزن، چندين ماه هم تمرينات سخت ورزشي انجام داد تا بتواند بخوبي نقش يک بوکسور را ايفا کند. وي براي بازي در فيلم «شکارچي گوزن» ساخته «مايکل جيمينو» مدتها با کارگران اوهايو زندگي کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه‌هايشان رفت تا ويژگي‌هاي رفتاري و گفتاري‌شان را بياموزد. حتي به خاطر نقش کوتاهي که در فيلم «دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند» با هزينه خود به ايتاليا رفت تا راجع به گروهي خاص تحقيق کند. پيش از آغاز فيلمبرداري «کازينو» کت و شلوار و جليقه مي‌پوشيد، در استوديو با تفاخر راه مي‌رفت و با خود مي‌گفت: «من مالک اينجا هستم،» حکايت وسواس‌هاي بيش از حد او هنگام ساخت فيلم، نيز زبانزد کارگردانان است. «دنيرو» به سبب سابقه تئاتري‌اش بشدت به تمرين و روخواني فيلمنامه معتقد است و هنگام فيلمبرداري هم به هر نتيجه‌اي رضايت نمي‌دهد. نماهاي او (به درخواست خودش) به برداشت‌هاي بسيار مي‌انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترين بازي ممکن را ارائه داده است. اين تلاش و سختگيري در کنار استعداد فراوان وي، «دنيرو» را در فهرست بزرگترين بازيگران تاريخ سينما جاي داده است. بسياري از نقش‌هاي او فراتر از خود فيلمها جاودان و در يادها ماندگار شده‌اند. بسياري از جمله‌هايي که در فيلمها مي‌گويد در ذهن تماشاگران يادآور لذت تماشاي قدرت بازيگري او شده است. مثل تکرار چند باره: «با من صحبت مي‌کني؟ در فيلم «راننده تاکسي» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه». دنيرو چند سالي است که در انتخاب نقش‌هايش تنوع بخشيده است. او در سال 1999 نقش «پل‌‌ويتي» را در کمدي «اين را تحليل کن» بازي کرد که به نوعي هجو شخصيت‌هاي مافيايي بود که پيش‌تر آنها را بازي کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ايفاي شخصيت کارتوني رهبر بي‌باک در فيلم «راکي و بولوينکل» رسيد. به نظر مي‌رسد که در سالهاي اخير نقش‌هاي کمدي به تدريج نسبت بيشتري از شخصيت‌هايي که او ايفا مي‌کند را به خود اختصاص داده است، هر چند که بازي خوب او در نقش‌هاي کمدي سبب بروز جنبه ديگري از استعداد فراوان او مي‌باشد، اما در مقابل حضور و بازي در آثاري چون «زمان نمايش» به اعتبار «دنيرو»ي بزرگ لطمه مي‌زند. او بايد قدر موقعيت کنوني‌اش را بداند و مثل «مارلون براندو» آن را از دست ندهد. «دنيرو» هنوز هم مي‌تواند بهترين باشد و هر صحنه و فيلمي را «حتي مقابل آل‌پاچينو» از آن خود نمايد. او هنوز هم مي‌تواند -همانطور که در فيلم «مخمصه» رو به دوربين مي‌گفت- به تماشاگر بگويد: «منو نگاه کن،» دنيرو شانس همکاري با فيلمسازان صاحب‌نام و بزرگي چون «برايان دي‌پالما»، «فرانسيس فورد کاپولا»، «سرجيو لئونه»، «برناردو برتولوچي»، «مارتين اسکورسيزي» و... را داشته است. بازي دنيرو ديده نمي‌شود که فهميده مي‌شود. از اين‌رو روح سرکش و ناآرام وي -که در کالبدي به ظاهر آرام مخفي است- تماشاگر را مجذوب بازي دروني خويش مي‌کند. شايد به همين دليل او ترجيح مي‌دهد کمتر وقتش را صرف سخن گفتن کرده و نگاه کردن و خاموشي را برمي‌گزيند. او با نگاه جستجوگرش که نگاه واقعي يک بازيگر است پيرامونش را مي‌کاود.  آنچه بيشتر در آثار دنيرو به چشم مي‌خورد بازي او در «سکوت» است درست برخلاف «آل‌پاچينو». دنيرو گفتن ديالوگ را به خوبي ريتم و ضرباهنگ مي‌شناسد به گونه‌اي که تماشاگر هيچگاه -حتي- از مونولوگ‌هاي وي خسته نمي‌شود، گويي اين مونولوگ‌ها به صورتي شعرگونه بيان شده و با حرکاتي حساب شده همراهند. بي‌شک رابرت دنيرو بازيگر خلاقي است که باشيوه خاص کشف و شهودش در بازيگري جاودان خواهد شد و نام خود را به عنوان اسطوره‌هاي بازيگري در تاريخ سينما به ثبت خواهد رساند. دنيرو تاکنون همواره يک احساس وصف‌ناپذير را در جريان تماشاي فيلمهايش به تماشاگر تزريق مي‌کند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشاي فيلم تمامي لحظه‌ها با وي احساس همذات‌پنداري مي‌نمايد. اين در حالي است که خودش مي‌گويد: «من دوست ندارم فيلمهاي خودم را نگاه کنم و هنگام تماشاي آنها به خواب مي‌روم».     فيلمشناسي:   سه اتاق در منهتن (ژان‌پير ملويل - 1965)، تبريکات (برايان دي‌پالما- 1968)، آواز سام (جان.سي. برودريک-1969)، جشن عروسي (برايان دي‌پالما، جان‌شيد- 1969)، سلام مادر (برايان دي‌پالما- 1970)، مادر تمام عيار (راجر کورمن- 1970)، جنيفر در ذهن من (نوئل بلک- 1971)، زاده براي پيروزي (ايوان بيسر- 1971)، دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند (جيمز گلدستون- 1971)، طبل را آهسته بزن (جان.دي. هانکوک- 1973)، خيابان‌هاي پايين‌شهر (مارتين اسکورسيزي- 1973)، پدرخوانده 2 (فرانسيس فورد کاپولا- 1974)، راننده تاکسي (مارتين اسکورسيزي 1976)، 1900 (برناردو برتولوچي- 1976)، آخرين تايکن (اليا کازان- 1976)، نيويورک، نيويورک (مارتين اسکورسيزي- 1977)، شکارچي گوزن (مايکل جيمينو- 1978)، گاو خشمگين (مارتين اسکورسيزي- 1980)، اعترافات واقعي (اولوگراسبارد- 1981)، سلطان کمدي (مارتين اسکورسيزي- 1983)، روزي روزگاري در آمريکا (سرجيو لئونه- 1984)، سقوط در گرداب عشق (اولوگراسبارد- 1984)، برزيل (تري گيليام- 1985)، ماموريت (رولند جافي- 1986)، قلب فرشته (آلن پارکر- 1987)، تسخيرناپذيران (برايان دي‌پالما- 1987)، گريز نيمه‌شب (مارتين برست- 1988)، چاقوي ضامن‌دار (ديويد.‌هيو.‌جونز- 1989)، ما فرشته نيستيم (نيل جردن- 1989)، استنلي وآيريس (مارتين ريت- 1990)، رفقاي خوب (مارتين اسکورسيزي- 1990)، بيداري‌ها (پني مارشال- 1990)، در مظان جرم (ايروين وينکر- 1991)، بک درافت (ران هاوارد- 1991)، تنگه وحشت (مارتين اسکورسيزي- 1991)، معشوقه (بري پويمس- 1992)، شب و شهر (ايروين وينکو- 1992)، سگ هار و‌گلوري (جان.مک. ناگتون- 1993)، زندگي اين پسران (مايکل کيتون جونز- 1993)، داستان برانکسي (رابرت دنيرو- 1993)، فرانکشتاين (کنت برانا- 1994)، کازينو (مارتين اسکورسيزي- 1995)، مخمصه (مايکل‌مان- 1996)، هواخواه (توني اسکات- 1996)، خوابگردها (بري لوينسون- 1996)، اتاق ماروين (جري زيک- 1996)، قلمرو پليس (جيمز مگنولد- 1997)، جکي براون (کوئنتين تارانتينو- 1997)، سگ را بجنبان (بري لوينسون- 1997)، آرزوهاي بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)، رانين (جان فرانکن هايمر- 1998)، اين را تحليل کن (هارولد رامس- 1999)، کامل (جول شوماخر- 1999)، ماجراهاي راکي و بولونيکل (دس مک‌آنو- 2000)، مردان افتخار (جورج تيلمن جرارد- 2000)، ملاقات والدين (جي روچ- 2000)، پانزده دقيقه (جان هرتزفيلد- 2001)، امتياز (فرانک اوز- 2001)، زمان نمايش (تام‌دي - 2002)، شهر کنار دريا (مايکل کيتون‌جونز- 2002)، موهبت الهي (نيک هالم- 2004)، افسانه کوسه (بيپ برگران، ويکي جانسون- 2004)، ملاقات فاکرز(Fokers) (جي،روچ- 2004)، پل سن لوئيس ري (مگ گوسکان- 2004)، پنهان کن و بجوي (جان پولسون- 2005)، چوپان خوب (رابرت دنيرو- 2006، در مرحله پيش توليد)، يکشنبه شب دوست داشتني (جاناتان گلازر- 2006، در مرحله پيش‌توليد)

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:3 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی ال پاچینو

 نام :آل پاچینو  تاریخ تولد:25 آپریل 1940     محل تولد: نیویورک  اکثر مردم فیلم پدر خوانده را دیده اند و هنر نمایی آل پاچینو را در آن تحسین کرده اند . او یکی از هنرپیشه های بنام آمریکایی است که با بازی در فیلم پدر خوادنده به شهرت جهانی رسید.           وی در 25 آپریل 1940 در نیویورک پسری در یک خانوداده ایتالیایی تبار چشم به جهان گشود که نامش را آلفرد جیمز نهادند. مادرش رز (خانه دار) و پدرش سالواتره (کارمند شرکت بیمه) پاچینوایتالیایی بودند که برای زندگی به نیویورک مهاجرت کردنمد و آلفرد نیز در آنجا متولد شد . متاسفانه آلفرد نتوانست طعم محبت پدر را بچشد ،زیرا در حالی که او 2 سال داشت پدرش از دنیا رفت . در نتیجه آنها برای یافتن خانه ای ارزانتر به همراه مادر ،پدر بزرگ و مادربزرگش به حومه شهرنیویورک نقل مکان کردند. او به بازیگری علاقه داشت و مادرش نیز در این راه او را تشویق می کرد . آلفرد اصلا درس و مدرسه را دوست نداشت و همیشه از مدرسه فرار می کرد . بعد از پدر حامی او مادرش بود اما آلفرد آن قدر به بازیگری علاقه مند بود که در سال 1957 در مدرسه هنرهای زیبایی ثبت نام کرد ،اما از شانس بد او مادرش نیز در سال 1962 وقتی او 22 ساله بود ،بر اثر یک بیماری از دنیا رفت و آلفرد را تنها گذاشت او طبق خواست مادر و علاقه خودش به رشته بازیگری را ادامه داد و در تئاتر معرف برادوی نیویورک مشغول به اجرای نقش های مختلف شد . آلفرد در سال 1969 یعنی 7 سال بعد از مرگ مادرش در فیلم « من ،ناتالی » ایفای نقش کرد و مورد تحسین کارگردانان معروف قرار گرفت . وی در سال 1970 در فیلم «وحشت در نیدل پارک » بازی کردکه بازی در این دو فیلم  وی را چندان راضی وخشنود نکرد تا اینکه در سال 1972 هنگامی « فرانسیس فورد کاپولا» تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدر خوانده گرفت نقش « مایکل کورلئوته » به وی یعنی پاچینوی کبیر واگذار شد.  .بازی بی عیب و نقص او در فیلم همگان را مات و مبهوت ساخت و آغاز خوبی برای آلفرد بود و در این فیلم وی نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مکمل مرد شد که البته به او  نرسید او بعد از این فیلم در فیلم های مترسک و سرپیکو را بازی کرد و روز به روز به موفقیتش افزوده شد.در مترسک نقش آدمی سرگشته که به دنبال هویت  خود بود را بازی کرد و در سرپسکو که یکی دیگر از شاهکارهای او بود ، نقش یک افسر پلیس که فساد مافوق های خود را افشا کرد را بازی کرد  در این فیلم دوباره کاندید جایزه اسکار شد ولی باز هم نصیب او نشد. ولی جایزه گلدن گلاب را به خاطر در خشانش به وی  اهدا کردند.  صدای دلگرم و دلنشین وی در بازی کمک فراوانی به آلفرد می کند ،گویی که اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعا بازیگرند  آلفرد با دی آنجلو هنرپیشه معروف هالیوود ازدواج کرد و آنها صاحب دو فرزند به نامهای آنتون و الیویا شدند.  آلفرد اکنون در حال کارگردانی است. او تا به امروز دو فیلم به نامهای کارآموز و بی خوابی را کارگردانی کرده است وی در کتاب خاطراتش می گوید :  «زندگی ام را مدیون مادرم هستم »  فیلم شناسی:   ناتالی و من 1969،حشت در نیدل پارک 1969،پدر خوانده 1 1972  کاندید جایزه اسکار، مترسک 1973،  سرپیکو 1973   کاندید جایزه اسکار،  دریافت جایزه گلدن گلاب، پدر خوانده2  1974، بعد از ظهر سگی 1975    کاندید جایزه اسکار،  عدالت برای همه  1979   کاندید جایزه اسکار، دیر فیلد 1979 ، انقلاب 1985، دریای عشق 1989، دیک تریسی 1990، پدر خوانده 3  1990، بوی خوش زن  1992   دریافت جایزه اسکار ، فرانکی و جان 1991، گلن گری گلن راس 1992، راه کارلیتو 1993، وکیل مدافع شیطان 1997 دریافت جایزه گلدن گلاب، دنی براسکو 1997، فیلم خودی 1998، بی خوابی 2002، تاجر ونیزی 2004 بهترین اثر وی بعد از وی بعد از سال 2000

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:2 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیو گرافی نیکولاس کیج

 با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.


[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:2 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی جانی دپ

 نام :جانی دپ  نام اصلی :جان کریستوفر دپ    تاریخ تولد : 9 ژوئن 1963 محل تولد: آنسبورو کنتاکی جان کریستوفر دپ نام خود را به عنوان یکی از انعطاف پذیرترین فوق ستارگان عصر جدید هالیوود به ثبت رسانده است. بازیگری که هیچ گاه قابل پیش بینی عمل نمی کند و نقشهایی را می پذیرد که هم منتقدان و هم بینندگان را شگفت زده می کند. دپ که در سن ۱۵ سالگی تحصیل را به هدف خوانندگی موسیقی راک رها کرده بود با نقل مکان به لس آنجلس و به لطف نیکلاس کیج با بازی در فیلم "کابوس خیابان الم" (۱۹۸۴) پا به عرصه سینما گذاشت. هنرنمایی در مجموعه تلویزیونی "خیابان ۲۱ جامپ" (۱۹۸۷) او را به مرز ستارگی رساند.  تیم برتن کارگردانی بود که با استفاده از جانی در فیلم "ادوارد دست قیچی" (۱۹۹۰) توانایی های او را به رخ جهانیان کشید. این دو در فیلم "اد وود" (۱۹۹۴) یک بار دیگر نیز با هم همکاری کردند و تحسین همگان را برانگیختند. عده بسیاری معتقدند تنها دپ می توانست نقش کاپیتان جک اسپارو را در فیلم "دزدان کارائیب: نفرین مروارید سیاه" (۲۰۰۳) آن طور که باید ایفا کند.  آخرین اثر جانی دپ هم اکنون از همین مجموعه می باشد که فروش قابل توجهی تا کنون داشته. جانی دپ در سال ۱۹۸۳ با لوری آنی الیسن ازدواج کرد و دو سال بعد از هم جدا شدند. او هم اکنون همسر ونسا پارادیس خواننده و بازیگر فرانسوی می باشد که صاحب دو فرزند نیز می باشد   بیوگرافی جانی دپ    نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۰ برای فیلم " Finding neverland " به عنوان بهترین بازیگر نقش اول.  نامزد دریافت جایزه اسکار در سال ۲۰۰۴ برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" به عنوان بهترین بازیگر نقش اول.  دریافت جایزه امپایر (انگلستان) در سال ۲۰۰۴ برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب"  نامزد دریافت کایزه گلدن گلوب در سال ۲۰۰۵ برای فیلم  "Finding neverland "  نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب در سال ۱۹۹۵ برای فیلم "اد وود" به عنوان بازیگر.  لازم به ذکر است که فیلم "دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه" (۲۰۰۳) با فروش ۶۵۳۲۰۰۰۰۰ دلار پرفروش ترین فیلم جانی بوده که دستمزد او هم ۱۰۰۰۰۰۰۰ دلار بود.  کوتاه و گویا از جانی دپ:  در سال ۱۹۹۵ توسط مجله امپایر به عنوان یکی از صد ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد.  در سال ۱۹۹۵ به عنوان جذاب ترین ستاره مرد سینما انتخاب شد.  او می خواست بعضی از دندان هایش برای فیلم "دزدان دریایی کارائیب" (۲۰۰۳) رو کش طلا بشوند. ولی می دانست که کارگردانان با این موضوع موافقت نخواهند کرد. بنابراین رفت و تعدادی بیشتر از آنچه باید را روکش کرد. سپس دندانهایش را به کارگردانها نشان داد و آنها از او خواستند تعدادی از روکش ها را در آورد. بنابراین جانی دپ تعدادی از روکش ها را در آورد.  در سال ۲۰۰۳ در مجله people به عنوان جذابترین مرد زنده انتخاب شد.  تمام صحنه هایش در فیلم "روزی روزگاری در مکزیک" (۲۰۰۳) را در ۹ فیلم روز فیلمبرداری کرد ولی بعد از اینکه کار تمام شد نمی خواست آنجا را ترک کند. بنابراین به رابرت رودریگوئز پیشنهاد کرد که یک نقش کوچک (در صحنه ای که آنتونیو باندراس در کلیسا با کشیش حرف می زند) بازی کند و از تاثیر مارلون براندو بر روی خود در این نقش استفاده کند.  دخترش که لیلی رز ملودی دپ نام دارد از ازدواج با ونسا پارادیس که در ۲۷ می ۱۹۹۹ متولد شد.  ژانویه ۹۹ به علت درگیری با یک خبرنگار پاپاراتزی مقابل رستورانی دستگیر می شود.  در آلبوم راکی از گروه موسیقی انگلیسی اُآسیس نوازنده گیتار لیداسلاید در تراک fade in out بود. زیرا نوازنده گیتار لید گروه در اثر زیاده روی در نوشیدن مشروب قادر به اجرای برنامه نبود بنابراین از رفیق صمیمی اش دپ دعوت به همکاری نمود.  به خاطر تخریب یک آپارتمان در نیویورک در سال ۹۴ دستگیر شد.  با شرلین فین، جنیفر گری و وایونا رایدر نامزد بوده.  وقتی با واینونا رایدر سر صحنه فیلم ادوارد دست قیچی نامزد می کند winona forever را روی شانه اش خالکوبی می کند و پس از جدایی n و a را حذف کرده و جمله واینونا برای همیشه به wino forever تبدیل می شود.  در گروهی به نام the kids نوازنده گیتار بود.  اخیرا در گروهی با عنوان p به نوازندگی می پردازد و در فیلم شکلات ۲۰۰۲ هم آهنگسازی کرد.  همچنان در هتلی زندگی می کند و خانه یا ماشینی ندارد.  سال ۹۸ به اتهام ضرب و شتم در ونکوور کانادا یک شب زندانی شد.  به خاطر لباس های جین پاره ای که می پوشد معروف است.  مدتی از طریق تلفن خود نویس می فروخت.  سال ۹۴ به علت تخریب یک هتل راهی زندان شد.  به گفته خودش یکی از بزرگترین اشتباهاتش بازی در فیلم "به دنبال ناکجا آباد" بوده.  رابرت دنیرو در مورد او گفته: بدون جانی سینما یه چیزی کم داشت.  جمله های معروف:  تا ۲۷ می ۱۹۹۹ هر آنچه که انجام داده بودم یک جور خیال باطل بوده، بودن بدون زندگی کردن و سرانجام تولد دخترم به من زندگی بخشید.  آمریکا گنگ است. مثل یه توله سگ گنگ و لال که دندان های بزرگی دارد و می تواند گازت بگیرد و به تو صدمه بزند. دختر من چهار سالش است و پسرم یک سال دارد. دوست دارم آنها آمریکا را مثل یک اسباب بازی شکسته ببینند. دلم می خواهد آن را بررسی کنند این ور و آن ورش کنند و بعد هم ترکش کنند و بروند.  صادقانه بگویم من جایزه را موثر می دانم. ولی جوایز برای من به این اندازه ارزش ندارند که یک پسر بچه ده ساله را ببینم که می گوید من عاشق کاپیتان جک اسپارو هستم... این برای من جادویی و سحرانگیز است  با نام جکسون کریستوفر دپ متولد 9 ژوئن 1963 در آنسبورو کنتاکی ،بزرگ شده در میرامار فلوریدا دانش آموخته دبیرستانی در میرامار فلوریدا. اخراج ازدبیرستان در سن شانزده سالگی . تشکیل گروه راک در سیزده سالگی نوازنده گیتار.  با دیدن جانی دپ در نخستین فیلم هایش ماند بچه ننه بسیاری جذب اجرایش شدند. ولی معدودی اظهار داشتند که این مرد جوان یکی از عالیترین بازیگران و ستارگان نسلش خواهد شد . همه نمی توانستند از گستره پتانسیل ،هیجانات و شخصیت پردازی اش آگاه شوند. حدود پنج سال پس ار بچه ننه او را در دون ژوان مارکو جفت مارلون براندو و نه کمتر از او می بینیم. موفقیت او از جهات مختلف در هالیوود معاصر که به خشونت و جلوه های ویژه در فیلم هایی مشخص شده با اهمیت بسیاری به مردانگی شخصیت ستارگانی مانند استالونه و شوارتزینگر اشتهار دارد. عجیب به نظر می رسد پرسونای او بر روی ملاطفت ،حساسیت ،آسیب پذیری و عاطفه به همان اندازه ظرافت جسمی متمرکز شده است. این موضوع در بچه ننه آشکار بود ولی بیان قطعی خود را در ادوارد دشت قیچی که همان سال ساخته شد به دست آورد .  پرسونای دست قیچی با بافتی محکم تر در دو فیلم سال 1993 در بنی و جون و چه چیز  گیلبرت گریپ را می خورد ؟ گسترش یافت. هم فکرترین کارگردان خود را به غیر از برتون یافت.  لاسه هالستروم فیلم سازی است که با حس ظریف دپ جفت و جور است.  سه فیلم کاگردانی شده در 1994 و 1995 اجراهای شگفت آوری را بدون هیچ خیانتی به کیفیت و ارزشی پرسونای اولیه اش در بر دارد. آخرین فیلم این دسته لحظه ای از زمان فیلم ابلهانه و ظاهر قریبی است که ارزش استعداد دپ را ندارد. ادوود و دون ژوان دومارکو به همراه گیلبرت گریپ ممتازترین فیلم هایی است که دپ در آنها بسیار دور رفته. ادوود را تیم برتون دوباره پیوند داد و آنها با همکاری یکدیگر شخصیتی را رشد دادند که پرسونای دست قیچی را هم بزرگ می کرد و هم توسعه می داد. در ادوود برتون دپ مضحک،رقت آور ،غم انگیز در عین خال به طرز عجیبی الهام بخش است. دون ژوان دوماکوی دپ در برخی مسیرها کاملا با ادوودش به طور قابل توجهی به همان اندازه جسورانه است. دون ژوان دپ به وسیله تقابل با دون جیوانی حدودی گیج کننده است که قراردادهای فرهنگی دست و پاگیر را زیر پا می گذارد. او در آن واحد هم قهرمان و هم ضد قهرمان اپرا است . دون ژوان دپ با ادوود از این جهت متفاوت است که او قربانی توهم است. او حقیقتا زندگی مردم را تغییر می دهد. این فیلم به زیباترین شکل پایه های اساسی جذابیت و پیچیدگی پرسونا،تقاضای آشکار و قوی ترکیب شده با زنانگی بنیادی بالقوه بسیار زیاد آشکار می کند.  البته ار بازی زیبا و کمدی او در دزدان کارایوئیپ نمی توان گذشت او به خاطر این فیلم کاندیدای اسکار بهترن بازیگر مردشد که البته جایزه به او نرسید. جدیدترین فیلم او چارلی و کارخانه شکلات سازی است

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:1 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی برد پیت

 نام :برد پیت    نام اصلی :ویلیام برادلی پیت   تاریخ تولد : 18 دسامبر 1963   محل تولد : شاونه ، اوکلاهاما  ، آمریکا   برد پیت متولد 18 دسامبر 1963 در اوکلاهاما می باشد. برد تحصیلات ابتدایی خود رادر مدرسه"مان" در"اسپرینگ فیلد" گذراند. اولین حضور اجتماعی او مربوط به گروه کلیسای"ساوت هون" بود که در نمایشهای کیسا به نقشهای فرعی بسنده می کرد. اما او هم شانسهای پیاپی برای ستاره شدن بدست آورد. یکی از دوستان هم کلاسی او در مدرسه بازیگری از او خواست که در امتحان هنرپیشگی وی برای یک نقش تلویزیونی او را همراهی کند و نقش مقابلش را بازی کند. در کش و قوس یک سری اتفاقات او به جای دوستش قبول شد و در طی چند ماه بعد او نقش های کوچک گوناگونی را در سریال های مختلف تلوزیونی بازی کرد.              در سال 1991 قرار بود ویلیامبالدوین در نقش جی.دی در فیلم"تلما و لوییز" ظاهر شود. اما این نقش را بخاطر درگیر بودن در یک فیلم دیگر نپذیرفت و برد بجای او انتخاب شد تا اولین درخشش خود را در هالیوود شاهد باشد. حضور کوچک اما تحسین برانگیز او در این فیلم به نقش یک جوان جذاب و زیبا تئکه همگان را جلب کرد. ویلیام بالدوین در این مورد می گوید: بزرگترین اشتباه زندگی هنری او رد کردن پیشنهاد بازی در این فیلم بوده و از این بابت سرزنش های زیادی را از طرف برادربزگش (آلک بالدوین) شنیده است و ادامه میدهد که بعد از پی بردن به اشتباهش در صدد گرفتن این نقش برآمده ولی چه فایده که دیگر آن نقش به جوانی خوش چهره داده شده بود. البته لازم به ذکر است که اولین نقش سینمای بردپیت در فیلم "نیمه تاریک خورشید" در سال 1988 بوده که در نقش یک بیمار پوستی ظاهر شده است. او در این فیلم تا دقیقه 30با داشتن ماسکی بر چهره ظاهر شده و بیننده را منطظر دیدن جهره خود می گذارد و در نهایت قبل از آنکه صبر بیننده لبریز شود ماسک از صورت برداشته و بینندگان با چهره جوان و بسیار جذاب او آشنا می شوند. در سالهای بعد فیلم"جانی سود" به کارگردانی تام سیسیلیو و"تماس" در کنار الیزابن مک گاون و نیمه انیمیشن "دنیای جالب" اعتبار زیادی را برای او کسب نکرد ولی با درخشش در فیلم "رودخانه به آنطرف می رود به کارگردانی رابرت ردرفورد در نقش یک جوان ماهیگیر و ماجراجو به اوج رسید. رابرت ردرفورد بعدها می گفت که به خاطر شباهت چهره برد با خود، او را انتخاب کرد ولی با دیدن بسیار عالی او از انتخاب او بسیار رازی و خشنود بوده است. اما نقش آفرینی برد پیت در فیلم "مصاحبه با خون آشام" برای او بسیار سخت بود و باز ی در نقش یک خون آشام افسرده روی روحیه او اثر منفی گذاشت. فکر خودکشی دایم آزارش می داد و او شیوه ای را که نقشش از این فیلم وارد ضمیر ناخودآگاهش کرده بود را دوست نداشت. در این فیلم اختلافات عمیقی بین دو هنرپیشه اصلی فیلم وجود داشت. خلق و قوی و رفتار خونسرد و بی تفاوت برد پیت با شیوه قانونمند و وسواسی تام کروز که در تضاد و کشمکش بود و این دو بازیگر همانگونه که در فیبم با هم روبرو می شدند در پشت صحنه نیز با هم اختلاف داشتند. مشکلات دیگر بخاطر رقابت دو بازیگر بود. ضمن اینکه گفته می شود که تام کروز کفشهایی با پاشنه بلند بر پای داشت تا هم قد حریف 183 سانتیمتری خود شود. مشکل دیگر این فیلم بخاطر انتقلدلت نویسنده فیلم(رایس) بود که از انتخاب بازیگران ناراضی بود و بیان می کرد که انتخاب تام کروز و برد پیت در کنار هم همانند بازی گرفتن از هاک بری فین و تام سایر در مقابل هم است . البته بعد ها خود رایس از فیلم دفاع کرد. بردپیت نیز از مشکلات بوجود آمده در پشت صحنه بسیار ناراحت بود و دایما خود را ملامت می کرد. او اظهار کرد که این مشکلات نتیجه روش اشتباه خود او بوده است. او گفت که به تام کروز احترام می گذارد و بیشتر تنشها هم بخاطر شخصیتهایی بوده که آنها ایفاگر آن بودند. تام کروز نیز از کار برد پیت تعریف کرده ولی بیان کرده است که دیگر حاضر نیسف با او همبازی شود. با تمام این مشکلات این فیلم یک موفقیت چشم گیر برای برد پیت بودو بسیاری از منتقدان قدرت فیلم را در بازی بدون نقص برد پیت بیان کردند. تلاشهای بعدی او، موفقیت برد پیت را به عنوان یک ستاره پول ساز در سینما تثبیت کرد. در سال 1994 برد پیت با بازی در ملودرام "افسانه های خزان"در کنار آنتونی هاپکینز در نقش یک قهرمان رمانتیک با موهای طلایی بلند که علاقه ی زیادی به انجام حرکات خودخواهانه و فداکادانه دارد، به اوج رسید. برد پیت بعد از این فیلم اعلام کرد که در این فیلم آنقدر از آنتونی هاپکینز تجربه کسب کرده است که او را استاد مسلم خود می داند. او بعد از این فیلم در نقش یک کاراگاه جوان و خونسرد که درگیر پرونده قتلهای زنکیره ای است، در فیلم "هفت" ظاهر شد و با بازی قابل قبول در کنار ستاره ای همچون کوین اسپیسی به محبوبیت خود افزود. فیلم هفت توانست دوباره توجه همگان را به برد پیت جلب کند و بار دیگر مهارت خود را در بازیگری به اثبات رساند. همچنین این فیلم باعث آشنایی او با بازیگر هم تایش یعنی گووینت پالترو که در آن زمان بازیگر گمنامی بود، شد. آنها که دو سال و نیم با هم رابطه داشتند و همگان آنها را به عنوانیک زوج عالی هالیوودی قلمداد می کردند در سال 1997 درست بعد از گذشتن 7 ماه از نامزدیشان به دلیل نامعلومی از هم جدا شدند. در همان سال برد  پیت در نقش یک بیمار روانی در تریلر روانشناختی تریگیلیام یعنی فیلم "دوازده میمون" ظاهر شد و جایزه گلدن کلاپ را برای بهترین بازیگر نقش دوم را از آن خود کرد. سپس در فیلم "خوابگردها" در کنار بازیگرانی چون رابرت دنیرو و ئاستین هافمن ظاهر شد و سپس در فیلم "متعلق به شیطان" در کنار هریسون فورد بازی کرد. برد پیت در سال 1997 به آرژانتین رفت تا در پروژه بلند مدت "هفت سال در تبت" ظاهر شود که بعدا این فیلم با نقدها . اظهارنظرهای عجیبی همراه شد. فیلم بعدی او "با جوبلک ملاقات کن" با زمانی بیش از 3 ساعم ساخته شد و برد پیت در کنار استاد خود یعنی آنتونی ها پکینز بار دیگر بازی عالی از خود نمایش داد. برد درسال 1999 پس از یک غیبت کوتاه از هالیوود بار دیگر با کارگردان موفق هالیوود یعنی دیوید فینچر برای بازی در فیلم "باشگاه مشت زنی" همراه شد. این فیلم با بازی برد و همچنین ادوارد نورتون برای خالی کردن عقده های مردان جوان به تصویر کشیده شد و محبوبیتی دیگر برد پیت رقم زد. برد در سال 2001 در یک کمدی جنایی به نام" قا پزنی" ساخت کشور انگلستان و به کارگردانی ریچی ظاهر شد و بنیسیو دل توره در این فیلم با برد همراه بود. در همین سال برد پیت در یک کمدی رمانتیک در کنار جولیا رابرتز ظاهر شد که موفق شد در این فیلم با نام "مکزیکی" چهره خوبی از خود به نمایش درآورد. همراهی برد پیت با رابرت ردرفورد در فیلم "جاسوس بازی" از دیگر فیلمهای برد محسوب می شود.. با نام ویلیام برادلی پیت متولد 18 دسامبر 1963 در شاونه ،اوکلاهاما ،آمریکا. دانش آموخته رشته روزنامه نگاری با گرایش تبلیغات در دانشگاه میسوری که در سال 1986 کمی بیش از فارغ التحصیلی آن را ترک کرد . آموزش بازیگری را نزد روی لندن دیده است. کسب موفقیت در سال 1991 با فیلم تلما و لوئیز نامزد اسکار در سال 1992 برای فیلم کوتاه تماس و همچنین برنده جایزه گلدن گلاب بازیگر نقش دوم برای فیلم دوازده میمون. برد پیت با هفت چهره در نقش های اصلی ،که چهار تای آنها فیلم جنجالی بود،طی چهار سال 92 تا 95 خود را به یک فوق ستاره تبدیل کرد. او پای جیمز دین و دیگر مردان شورشی قیافه می گذارد. اگر دین و مارلون براندو مملو از اضطراب بشری اند، پرسونای استیو مک کوئین و پل نیومن تهی تر به نظر می رسد . تصویر رابرت ردفورد هنوز تهی ظاهر می شود. شخصیتهای پیت هم هم نوعا اصل تهی بودن را می پذیرند  ولی اجازه ورود به مسیر دوران خوش آنها را ندارند. در میان کارهای تلویزیونی ،پیت نقش خود را شناسایی کرد :آشفته ولی جذاب بر روی هر دو جنبه آن کار کرد تا اندازه نقش هایش به سرعت رشد کرد.در هر اجرای کلیدی پیش از رسیدن به اوج هنرپیشگی او وقتش میان ایفای نقش پسرهای خوبی که تلاش می کند تا دنیا را  رشد دهند (مثل روزهای افتخار و Acroos The Tracks ) و پسرهای بدی که تلاش می کند تا انتقام بگیرند  (شاه جاده  و بسیار جوان برای مردن ) تقسیم می کند در تلما و لوئیز شخصیت دی جی که درهای اوج هنرپیشگی را برای پیت گشود متعلق به گروه دوم است. ولی قالب دوران حرفه اش در مقام بازیگر نقش اول نشان می دهد که در دهه 1990 خطوط جدا کننده عادی مرد جوان مبارز ،شورشی،جنایتکار ،روانی و قربانی به سختی آشکار می شوند . نه تنها پیت هر چهار نقش را در لحظات متفاوتی بازی می کند،او معمولا عوامل را در یک جا با یکدیگر ترکیب می کند. پیت با موفقیت فیلم های پر هزینه و موفق به  لحاظ  فروش چون تلما و لوئیز ،رودی از میانش می گذرد، مصاحبه با خون آشام ،افسانه های پاییزی به راهش ادامه می دهد. شخصیت او در جریان مخالف با ویژه گی های حذف شده حرکت می کند ،فردی مخالف باورهای مردم و متوجه خانواده،آزرده ولی ویرانگر ،متزلزل ولی شجاع . انتخاب پروژه های پیت پرسونای کلی اش را از میان خطوط مشابه شکل داده است. برای هر شخصیت اصلی دو گانه دو نقش دوم آرام جستن و خشن و جود دارد. شخصیتهای دومی که ایفای آن برای نخستین نامزدی اسکار را به همراه آورد جفری گویینز در دوازده میمون بود. این نقش پیت را به صورت مرد جوان عصبانی نسلش در بر می گیرد. پیت با ایفای چندین نقش اصلی غیر عادی نشان داد که به هنر و تجارت به یک انداره علاقه دارد.  براد پیت آشکارا نقطه انفجار طرز فکرهای اجتماعی ،مغایرت ها مردانگی شده است. وفاداری گسترده او به هنرش نشان داده است که تا مدتهای زیادی بر روی پرده سینما مرکز چنین مغایرتهایی خواهد بود.  همسر سابق وی جنیفر آنیستون بود که چندی پیش از هم جدا شدند . از آخرین کار های او دوازده یا اوشن ،تروی و آقا و خانم اسمیت می باشد که آخرین جنجالی زیاد ایجاد کرد شایعه ازدواج او با آنجلینا جولی . داستان فیلم از این قرار است که خانم و آقای اسمیت زن و شوهر هستند و هر دو قاتل حرفه ای که هردو از این موضوع بی خبر هستند و در ماموریتی ،مامور به قتل یکدیگر می شوند...

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 16:0 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی کوین اسپیسی

 كوين اسپيسي فولر« 26 جولاي 1959، درايالت نيوجرسي آمريكا به دنيا آمد.  مادرش منشي و پدرش نويسنده برنامه هاي تبليغاتي و صنعتي بود. بيكاري مدام پدر، باعث مي شد خانواده اش دائما" از ايالتي به ايالت ديگر سفر كنند. دوران تحصيلي اسپيسي درمدارس مختلف سپري شد. »در »سان فرناندو«، راهي مدرسه بازيگري شد و فعاليت آماتوري هنري خود را آغاز كرد. پس ازچند ماه تحصيل در يكي از كالج هاي لس آنجلس، به توصيه يكي از دوستانش(وال كيلمر) به آموزش حرفه اي بازيگري رو آورد. نخستين بازي حرفه اي اش را در نمايش »ارواح« نوشته»هنريك ايبسن«، تجربه كرد و نبوغش نمايان شد. موفقيت هاي تئاتري خود را با نمايش »سفر ورود راز به شب« در كنار »جك لمون« اسطوره دوران كودكي اش ادامه داد. در دهه 90، براي نخستين بار، جايزه»توني« را به علت درخشش در نمايش »گمشده دريانكرز« دريافت كرد.بیوگرافی كوين اسپيسي    فعاليت حرفه اي اش در سينما را، با ايفاي نقش كوتاهي در فيلم»Heartburn« در سال 1986 آغاز كرد. وي كه به بازي در نقش هاي عجيب و غريب بيش از به عهده گرفتن نقش نخست علاقه دارد، همواره با احتياط و وسواس، نقش هايش را انتخاب مي كند و همين قصه وي را به يك بازيگر شاخص تبديل كرده است. درخشش او با فيلم »هفت« ساخته»ديويد فينچر« در نقش يك قاتل قتل هاي زنجيره اي آغاز شد. سپس بازي خيره كننده اش در فيلم»مظنونين هميشگي«برايان سينگر، او را تبديل به يك ستاره تمام عيار كرد. اسپيسي، بازيگري است كه در نقش هاي مثبت ومنفي، چهره كاملا" متفاوتي ارائه كرده و بازي زيرپوستي بسيار لطيفي را ازخود به نمايش مي گذارد. بازي او در فيلم»مظنونين هميشگي«، اسكار بهترين بازيگر نقش دوم را برايش به همراه آورد. چهار سال بعد نيز براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيلم »زيبايي آمريكايي« اسكار بهترين بازيگر مرد را ربود. نشريه»ويكي پديا« نگاهي كوتاه به برخي از مهم ترين نكات زندگي حرفه اي كوين داشته است:  J اسپيسي تاكنون جوايز متعددي از انجمن منتقدان فيلم نيويورك، انجمن ملي منتقدان آمريكا، نشنال »بورد آورويو«، انجمن منتقدان فيلم شيكاگو و آكادمي فيلم انگلستان كسب كرده است. J نقش»وربال كينت« در فيلم»مظنونين هميشگي«، منحصرا" توسط نويسنده فيلمنامه براي اسپيسي نوشته شده بود.  J انگشتان دست چپ او به هنگام ايفاي نقش در»مظنونين هميشگي« با چسب به هم چسبيده شد تا معلول بودن دست او واقعي تر باشد. J اسپيسي، نام هنري وي است. او اين نام را از دو حرف اول و آخر نام»اسپنسر تريسي« وام گرفته است. J اسپيسي در سال 1999، در پياده روي مشهور هاليوود صاحب ستاره شد. J او يكي از دوستان نزديك»بيل كلينتون« است. آشنايي آنها به پيش از رسيدن كلينتون به مقام رياست جمهوري آمريكا باز مي گردد. J اسپيسي، نخستين انتخاب براي ايفاي نقش»لستر برتهام« در فيل »زيبايي آمريكايي« بود. J دو تن از شرورترين شخصيت هاي سينمايي تاريخ سينما توسط وي بازي شده اند: »جان دو« در فيلم»هفت« و »وربال كينت« در »مظنونين هميشگي«. J در دهه 90، توسط مجله»پره مير« به عنوان بازيگر برتر انتخاب شد. J اسپيسي به هنگام دريافت اسكار بهترين بازيگر مرد، جايزه اش را به»جك لمون« تقديم كرد. J او در سال 1999، جايزه »لارنس اوليوير« را براي بازي در نمايش » Iceman Cometh« دريافت كرد. J اغلب فيلم هايي كه اسپيسي در آن ايفاي نقش كرده است. داراي پايان غيرمنتظره هستند. فيلم هايي مانند»هفت«، »مظنونين هميشگي« و »زندگي ديويد گيل«. J روز تولد اوبا هنرمنداني نظير»استنلي كوبريك«، »ميك جگر«، »كيت بكينسيل« و »ساندرابولاك« همزمان است.  J او دوبار براي ايفاي نقش هايش، سرش را از ته تراشيد؛ در فيلم»هفت« و »سوپر من باز مي گردد«. J درفهرست صد بازيگر برترتاريخ سينما، اسپيسي در سال 1997 در رده پنجاه و ششم قرار گرفت. J بازي او در نقش»وربال كينت« در فيلم مظنونين حس در فهرست صد بازي برتر موسسه فيلم آمريكا، در رتبه چهل و هشتم قرار گرفت. J در سال 2003 به عنوان مدير هنري»تئاتر مشهور«اولدويك« لندن برگزيده شد. وي بعدها اعلام كرد قصد دارد اين سمت را تا سال ها حفظ كند. J اجراي نمايشنامه» Resurrection« آرتور ميلر، در اولدويك با هدايت»رابرت آلتمن«، جنجال ها و حاشيه هاي زيادي به همراه داشت. منتقدين تئاتر لندن به خاطر شكست نمايش، بسيار به اسپيسي خرده گرفتند. J »اسپنسر تريسي«، »هنري فوندا«، »جيمز استيوارت«، »جك لمون«، »ال پاچينو« و »جيسون روباردز« اسطوره هاي »كوين اسپيسي« در عالم سينما هستند. J پس از همراهي با »جك لمون« در نمايش»سفر دورود راز به شب«، اعتراف كرد تحت تاثير اخلاقيات مثبت »لمون« قرار گرفته و از او چگونه بازيگر بودن را فرا گرفته است. J زندگي خصوصي اسپيسي در محافل مطبوعاتي و هنري بازتاب چنداني ندارد، به اين دليل كه خود او علاقه اي به بازگويي آنها ندارد. او معتقد است هر چه تماشاگر كمتر با زندگي خصوصي او آشنا باشد، راحت تر او را در نقش هاي مختلف مي پذيرد.  J اسپيسي همواره نخستين اولويت كار هنري خود را تئاتر مي داند و سال گذشته نيز اعلام كرد قصد دارد مدتي از سينما كناره گيري كرده و فقط به فعاليت هاي تئاتري مشغول شود. J درسال 1997، براي نخستين بار براي كارگرداني فيلمي تحت عنوان»Albino Alligatov « پشت دوربين رفت، فيلمي كه با بي اعتنايي منتقدان روبرو شود. J او به عنوان يك بازيگر»شخصيت ساز« در هاليوود مشهور است. J وي و »برايان سينگر« تاكنون دو بار با يكديگر همكاري كرده اند. در »مظنونين هميشگي« و »سوپرمن باز مي گردد« اونقش »لكس لوتر« را از آنچه »حين هالكمن« در نسخه اصلي ايفا كرده بود، به مراتب شرورتر و شيطاني تر ايفا كرد.  J در سال 2005، »در نقش»ريچارد دوم« در تئاتر لندن خوش درخشيد و تحسين همگان را برانگيخت. J »آن سوي دريا« روياي ديرينه او براي ساخت فيلمي از زندگي»بابي دارين« بود، پروژه اي كه نويسندگي، كارگرداني و بازيگري آن را به عهده گرفت. اين فيلم با نخستين منتقدان روبرو شد. J اسپيسي در تقليد از بازيگران و هنرمندان مختلف بسيار چيره دست است. در سال 2002 در يك برنامه تلويزيوني، توانست صداي»جك لمون«، »جودي ذپح«، »كاترين هيپبورن« »ال پاچينو«، »پيتر اوتول« و »جيمز استوارت« را تقليد كند.

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:59 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی چارلی چاپلین

 گاهی به زندگی چارلی چاپلین (۱۹۷۷-۱۸۸۹)   چارلز اسپنسر چاپلین، كمدین افسانه‌ای سینما، شانزدهم آوریل ۱۹۸۹ در لندن و در خانواده‌ای تئاتری به دنیا آمد. او بازیگری، كارگردانی، تهیه‌كنندگی، فیلمانه‌نویسی و حتی آهنگسازی فیلم‌هایش را شخصاً انجام می‌داد. زندگی حرفه‌ای او از كودكی در صحنه‌ی تئاترهای لندن تا زمان مرگش بیش از ۷۰ سال ادامه داشت. دوران كودكی او در فقر و تنهایی سپری شد چون كه در دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و پدرش كه به سختی او را به یاد می‌آورد چند سال بعد مرد. مادرش كه بازیگری پركار بود، مبتلا به نوعی بیماری حنجره شد و چاره‌ای نداشت جز این كه كار تئاتر را رها كند. اما قبل از آن، پسر ۵ ساله‌اش چارلی شانس بازی در نمایش را كنار او داشت كه با خواندن آهنگ معروفی مورد تشویق زیادی قرار گرفت.  مادر او خیاطی را در پیش گرفت تا مخارج زندگی چارلی و پسر دیگرش سیدنی را تأمین كند. در سال ۱۹۰۰ چارلی در یازده سالگی همراه برادرش در نمایش پانتومیمی بنام «سیندرلا» بازی كرد و از آن موقع تصمیم گرفته بود كه بازیگری را حرفه‌ای دنبال كندبیوگرافی چارلی چاپلین   سیدنی چاپلین چند سال بعد برای پیوستن به نیروی دریایی آنها را ترك كرد. چارلی با مادرش كه دچار بیماری روحی شدیدی شده بود در منطقه فقیرنشین لندن به وسیله درآمد اندك برادرش زندگی می‌كرد و برای مراقبت از مادرش درس را رها كرد چون نمی‌خواست كسی به بیماری روانی او پی ببرد ولی وقتی اطرافیان متوجه وضعیت وخیم او شدند، او را در بیمارستان بستری كردند كه تا سی سال دیگر با همان شرایط به زندگی ادامه داد. چاپلین در هفده سالگی به عنوان دلقك به گروه طنز «فرد كارنو» (Fred Karno) پیوست و ستاره نمایش های آن شد. او و گروه كارنو برای اولین تور آمریكا در سال ۱۹۱۰ پا به آن كشور گذاشتند و در شهرهای مختلف نمایش اجرا كردند.  در این گروه، «استنلی جفرسون» (Stanly Jefferson) كه بعدها با نام «استن لورل» معروف شد با چاپلین هم بازی بود. «استن لورل» به انگلستان برگشت اما چاپلین كه شیفته‌ی آمریكا، پیشرفت سریع و محیط شادش شده بود در آن كشور ماند. سه سال بعد كارگردان جوانی به اسم «مك سنات» (Mack Sennat) بازی چاپلین را دید و به او پیشنهاد كرد با استودیوی فیلمسازی‌اش «كی استون» همكاری كند. چاپلین برخلاف میلی باطنی و ابتدا بیش تر به خاطر حقوقش قبول كرد و به این ترتیب وارد هالیوود شد.  مسیر حرفه‌ای او از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ در استودیوهای مختلف «كی استون» شروع شد، جایی كه خیلی زود هنر و صنعت فیلمسازی را فرا گرفت. چارلی چاپلین در اولین فیلم هایش كه توجه چندانی را جلب نكرد مثل همه بازیگرها، ظاهری معمولی داشت تا اینكه خیلی اتفاقی تركیبی از شلوارهای گشاد و كفشهای بزرگ، كت تنگ و كلاه لبه‌دار را امتحان كرد كه به نظرش عالی رسید و تبدیل به همان شخصیت دوست داشتنی شد كه همه می‌شناسند و با آن به اوج شهرت رسید.  اولین سال فعالیتش برای «سنات» فیلم‌های كوتاه زیادی ساخت كه بسیار موفق بودند. تصویری كه امروز از چاپلین از یادها مانده، محصول همین دوره است. در سال ۱۹۱۶ او قراردادی با شركت فیلمسازی Mutual بست تا دوازده فیلم كوتاه كمدی بسازد و تمام آنها را در طول یك دوره هجده ماهه تهیه كرد. چاپلین بعدها گفت كه زمان فعالیتش در این شركت شادترین دوره كاری‌اش بوده و تجربیات زیادی هم كسب كرده است.  به دنبال آن استودیوی اختصاصی و كمپانی تولید فیلم خودش را در هالیوود سال ۱۹۱۸ راه‌اندازی كرد و این باعث شد تا حد زیادی كنترل مالی و هنری محصولاتش را شخصاً به عهده بگیرد. با استفاده از همین استقلال كه به تدریج بیش تر می‌شد، زیباترین صحنه‌ها را خلق كرد كه خارج از محدودهٔ زمان همیشه تأثیر گذارند و پیامی كه پشت ظاهر سرگرم كننده آنها نهفته است انگار در هیچ برهه‌ای از تاریخ كهنه نمی‌شود.  در سال ۱۹۱۵ او «ولگرد» افسانه‌ای‌اش را خلق كرد، اولین كمدی تلخ و شیرین او با پایانی باز كه در آن قهرمان خانه به دوش قصه، تنها و ناكام در عشق به شیوهٔ مخصوص خودش قدم می‌زند. چنین شخصیتی با ویژگی‌های ظاهری و خصوصیات اخلاقی ویژه‌اش به نوعی در فیلم های بعدی چاپلین هم حضور دارد. آوراگی و دربدری كه چاپلین هنگام كودكی تجربه كرده بود مایه اصلی فیلم های اجتماعی تند وتیز او را تشكیل می‌داد. او در سن كم علاوه بر این كه زندگی در نوانخانه‌ها را تجربه كرده بود، بارها مجبور شد كنار خیابان بخوابد و در آشغالها دنبال غذا بگردد. شاید به خاطر همین تجربه‌های تلخ شخصی است كه بازی او در این قالب تا این حد باورپذیر است.  در سال ۱۹۱۹ چاپلین همراه با همكارانش مثل «مری پیكفورد» (Mary Pickford)، «داگلاس فیربنكز» (Douglas Fairbanks) و «دی گریفیت» (D.Griffith)، اتحادیه هنرمندان را بنیانگذاری كرد كه تا اوایل دهه پنجاه رئیس آن بود. این اتحادیه با این هدف تشكیل شد تا از افزایش قدرت سرمایه‌گذاران در توسعه استودیوهای هالیوود جلوگیری شود. این حركت،آزادی چاپلین و فیلمسازان همفكر او را تثبیت می‌كرد. در آن دوران چاپلین دیگر ستاره بین‌المللی بود كه فیلم هایش مثل «مهاجر»، (۱۹۱۷)، «كودك» (۱۹۲۱) و «روز دستمزد» (۱۹۲۲) موفقیت‌های تجاری شگرفی كسب كرده بودند.  چاپلین درباره فیلم مهاجر گفت «هیچ كدام از دیگر فیلم هایی كه ساخته‌ام به اندازهٔ این یكی خودم را متأثر نكرده است». «مهاجر» كمدی فوق‌العاده‌ای است كه احتمالاً بیشتر با صحنه‌ای از آن در یادها مانده است كه در آن مهاجران به مجسمه آزادی خیره می‌شوند. از آن موقع تاكنون این صحنه بارها در فیلمهای مختلف تقلید شده است. یكی از این نمونه‌ها در فیلم «پدرخوانده ۲» (۱۹۷۲) ساختهٔ فرانسیس فورد كاپولا وجود دارد. هنر چاپلین هیچ جا بهتر و واضح‌تر از این صحنه مشخص نمی‌شود.  اولین كمدی بلند چاپلین و شاهكار او «كودك» بود؛ فیلمی به یاد ماندنی كه در آن ولگردی، بچه گمشده‌ای را پیدا می‌كند و می‌خواهد او را بزرگ كند. واضح است که فیلم كودك از داغدیدگی خود چاپلین هم سرچشمه می‌گرفت چون اولین پسر او چند روز بعد از تولد و چند هفته قبل از شروع ساخت این فیلم مرده بود و شاید این موضوع روی تلخی فضای فیلم نادانسته تأثیر گذاشت ولی كمبود عواطف و نگرانی‌های اجتماعی را استادانه به تصویر می‌كشد. در این اپیزود، چاپلین ولگردی است كه از بچهٔ بی‌خانمانی، با بازی حیرت‌آنگیز بازیگر چهارساله «جكی كوگان» (Jakie Coogan) مراقبت می‌كند.  در یكی از بهترین صحنه‌های ساختهٔ چاپلین و شاید حتی تمام دوران فیلم صامت، چارلی در تعقیب ماشینی كه بچه را به پرورشگاه می‌برد، با تمام قدرت روی سقف خانه می‌دود و نمی‌خواهد از او جدا شود. پشت طنز سیاه این صحنه، احساسی لطیف پنهان است. در آن سال ها، كودكان مهاجر و آواره حاصل از جنگ جهانی اول در خاطره همه مردم بودند. همین طور كسانی كه برای عزیزان از دست داده خود در جنگ داغدار بودند و یا به هر شكلی جنگ سرنوشتشان را وارد مسیر تازه‌ای كرده بود از فیلم «كودك» بسیار استقبال كردند.  زندگی افرادی مثل چاپلین، امروزه به وسیله دانشمندان علوم اجتماعی مطالعه می‌شود. آن ها دریافته‌اند كودكانی كه در معرض بی‌خانمانی و به تبع آن، تنش‌های اجتماعی قرار می‌گیرند همگی به سرنوشت واحدی دچار نمی‌شوند.  در حالی كه بعضی از آنها در آینده قشر آسیب‌پذیر جامعه را تشكیل می‌دهند، برخی دیگر از این بچه‌ها مثل چاپلین زیرك و مبتكر می‌شوند.  چارلی چاپلین با این كه در كار حرفه‌ای خود روز به روز موفق‌تر می‌شد ولی زندگی خانوادگی‌اش دستخوش ناملایمات بود. دو ازدواج نخست او به جدایی ختم شد اولین بار با بازیگری بنام «میلدرد هریس» (Mildred Harris) و بار دوم با بازیگر دیگری، «لیتا گری» (Lita Grey) ازدواج كرد.  بعد از مدتی با «پائولتا گادارد» (Paulette Goddard) كه در فیلم «عصر جدید» بازی می‌كند ازدواج كرد كه بعد از آن كه هر دو به موفقیت و شهرت بیشتری رسیدند از هم جدا شدند. چهارمین ازدواجش در سال ۱۹۴۳ با «اونا اونیل» (Oona Oneil) دختر نمایشنامه نویس معروف «ایگن اونیل» با ثبات‌ترین بود كه تا زمان مرگش ادامه پیدا كرد. «اونا اونیل» بعد از مدتی هنرپیشگی را رها كرد و شاید همین، باعث دوام ازدواج آنها شد چون چاپلین برخلاف ازدواج های گذشته‌اش این بار همسرش را رقیب خودش نمی‌دید. چارلی چاپلین و اونا اونیل هشت فرزند داشتند. یكی از آنها «جرالدین چاپلین» است كه حرفه والدینش را در پیش گرفت و مهم‌ترین نقشی كه ایفا كرده در فیلم «دكتر ژیواگو» (۱۹۶۵) ساخته «دیوید لین» (David Lean) در نقش تانیا است.

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:58 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی و زندگی نامه مستر بین + عکس منزل شخصی و خانواده اش

تصاویری از منزل شخصی مستر بین به همراه زندگینامه وی   بیوگرافی و زندگی نامه مستر بین + عکس منزل شخصی و خانواده اشنام کامل: ROWAN SEBASTIAN ATKINSON تاریخ تولد: ۶ ژانویه ۱۹۵۵٫ محل تولد: نیوکاسل انگلیس. شغل: بازیگر، کمدین، نویسنده. تحصیلات: مهندسی الکترونیک از دانشگاه نیوکاسل و آکسفورد. علت شهرت: MR..BEAN قد: ۱۸۳ سانتی متر. پدر: ERIC ATKINSO شغل: کشاورز مادر: ELLA MAY ATKINSON برادرها: RYBERT-RODNEY. همسر: SUENTRA SASTRY– شغل: آرایشگر و گریمور ازدواج:۱۹۹۰٫ پسر: BENJAMIN دختر: LILY جوایز دریافتی: * وی در دوران دبستان با تونی بلر هم کلاسی بوده است. * وی از سال ۱۹۷۹ فعالیت هنری خود را آغاز کرد. * وی از کودکی دچار لکنت زبان می باشد. وی قادر به تلفظ صحیح حرف B نمیباشد. * وی صاحب چندین اتوموبیل ریسر و اسپورت می باشد. تفریح و سرگرمی وی مسابقات اتومبیل رانی سرعت می باشد. وی در این زمینه مهارت زیادی نیز داراست.. روان آتکینسون معروف به مستربین کمدین معروفی که سال هاست خنده را بر لبان مردم دنیا می نشاند، در ۶ ژانویه ۱۹۵۵ در نیوکاسل انگلیس در منطقه تینه متولد شد. پدرش اریک آتکینسون و مادرش الامی نام داشت. او دو برادر بزرگ تر به نام های روبرت و رودنی دارد. پدرش یک مزرعه دار ساده بود. روان بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در دانشگاه نیوکاسل در رشته مهندسی برق مشغول به تحصیل شد. مدتی بعد دانشگاهش را به آکسفورد منتقل کرد و تحصیلاتش را در همان رشته در دانشگاه آکسفورد به پایان رساند.او از نوجوانی به بازی در نقش های کمدی علاقه فراوانی داشت و در این زمینه از استعداد خاصی برخوردار بود. روان در دانشگاه آکسفورد با فیلمنامه نویس طنز معروف ریچارد کورتس آشنا شد و فعالیت هایش را در زمینه بازیگری کمدی زیرنظر این فیلمنامه نویس آغاز کرد. او در چند نمایش کوتاه طنز که در سالن آمفی تئاتر دانشگاه اجرا شد ایفای نقش کرد و بسیار مورد توجه تماشاچیان قرار گرفت. روان کار حرفه ای خود را در این زمینه در سن ۲۳ سالگی و در سال ۱۹۷۸ با ایفای نقش در یک نمایش کمدی با نام oclock news شروع کرد.. این نمایش یک تقلید خبر طنزآمیز بود که از شبکه BBC انگلیس پخش می شد. این نمایش کمدی که پخش آن مدت چهار سال ادامه داشت موفقیت چشمگیری به دست آورد و در این مدت چهار سال روان جوایز ملی و بین المللی فراوانی را از اتحادیه های مختلف از آن خود کرد. روان که با بازی در این سریال محبوبیت خاصی در انگلیس پیدا کرده بود در سال ۱۹۸۰ به این ترتیب عنوان بازیگر سال BBC را از آن خود کرد و مورد تقدیر قرار گرفت.روان در سال ۱۹۸۱ در یک نمایش تک نفره طنز در تئاتر وست اند لندن بازی کرد و بعد از اتمام یک فصل کامل بازی جایزه بازیگر کمدی سال اتحادیه تئاتر وست اند لندن را از آن خود کرد. او جوان ترین فردی بود که تا آن زمان تئاتر تک نفره طنز بازی کرده بود. دومین نمایش تک نفره او در سال ۱۹۸۸ نه فقط در لندن بلکه در نیویورک، استرالیا، نیوزلند و خاورمیانه بسیار موفقیت آمیز بود و مورد استقبال قرار گرفت.او در سال ۱۹۸۳ با همکاری فیلمنامه نویس ریچارد کورتیس نمایش طنز Black Adder افعی سیاه را برای BBC ساخت که این سریال نیز برنده جوایز فراوانی در سطح بین المللی شد و روان به واسطه بازی در نقش اول این سری نمایش ها برای دومین بار عنوان بهترین بازیگر سال BBC را از آن خود کرد. این سریال در چهار دوره متوالی پخش شد. معروف ترین کار تلویزیونی بزرگ او در سال ۱۹۸۹ ساخته شد. این سریال کمدی صامت، مجموعه نمایش های مستربین بود که برای شبکه های ITV و HBO توسط شرکت تایگر اسپکت ساخته شد. در این مجموعه نمایش های طنز، روان نقش یک شهروند انگلیسی دست و پا چلفتی را بازی می کرد که بدون کلام و بیشتر با شکلک های صورت و حرکات خنده دار، خنده را بر لبان تماشاگران می نشاند. این سریال برنده جوایز بین المللی فراوانی از جمله رز طلایی مونترایکس شد و در سال ۱۹۹۵ نیز عنوان بهترین نمایش کمدی را از آن خود کرداین سریال از شروع ساختش بسیار مورد توجه کشورهای مختلف دنیا قرار گرفت و در بیش از دویست کشور مهم دنیا فروخته شد و از آن به بعد روان به عنوان مستربین در سطح بین الملل معروف شد. این مجموعه نمایش ها از لحاظ اقتصادی برای تلویزیون انگلیس پرفروش ترین سریال دهه نود به شمار می رفت. این مجموعه از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۵ در تلویزیون بریتانیا ساخته و پخش می شد. در سال ۱۹۹۷روان یک فیلم سینمایی را نیز با این نقش بازی کرد که بین، نمایش واقعه ناگوار نام داشت و در سطح جهان موفقیت های فراوانی را از آن خود کرد…روان آتکینسون نه تنها یک بازیگر بلکه یک نویسنده، تهیه کننده و دوبلر معروف فیلم های کمدی در اروپا به شمار می رود وی می گوید: یک فیلم کمدی خوب علاوه بر بازی خوب یک کمدین نیاز به یک موسیقی زیبا، یک کارگردانی خوب و یک فیلمنامه زیبا دارد. او در مورد مجموعه مستربین می گوید: من هرگز دوست ندارم از مستربین که با آن در سطح دنیا شناخته شده ام جدا شوم. من از بازی در این نقش لذت فراوانی می برم. روان علاوه بر این مجموعه های تلویزیونی، فیلم های سینمایی بسیار موفقی را هم در کارنامه هنری خود داردروان در سال ۲۰۰۶ ساخت دومین مجموعه مستربین را آغاز کرده است که در ۲۹ مارس ۲۰۰۷ به سینماها آمد. این مجموعه تعطیلات مستربین نام دارد.روان در فوریه ۱۹۹۰ با سانترا سایستی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نام های بنیامین و لیلی می باشد. قابل ذکر است که مستربین عاشق ماشین های سریع السیر از جمله استون مارتین است. وی در خصوص ماشین های تندرو مقالاتی را در مجلات ماشین منتشر کرده است

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:56 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی و زندگینامه استیون اسپیلبرگ+ عکس

بیوگرافی و زندگینامه استیون اسپیلبرگ+ عکسدر مورد سال تولد استیون اسپیلبرگ اختلاف نظر وجود دارد. بسیاری از منابع معتبر تاریخ تولد او را ۱۸ دسامبر ۱۹۴۶ ذکر کرده‌اند و شماری نیز سال ۱۹۴۷. اسپیلبرگ که در ژانرها‌یی بس متفاوت فیلم‌های موفق و پرفروشی ساخته، طى فعالیتش به‌عنوان کارگردان و تهیه‌کننده، به قله‌اى رسیده که بسیارى از همتایان در حسرت رسیدن به آن هستند. قوه اسپیلبرگ در سال ۱۹۸۲ با فیلم جذاب و تماشایى E.T. میلیون‌ها نفر را به سینماها کشاند. این فیلم از لحاظ فروش مرز ۷۰۰ میلیون دلار را پشت سر گذاشت و رکوردى تازه به پا کرد. اسپیلبرگ در این اثر با سانتى‌مانتالیسم گرم و کودکانه‌ای کانون خانواده پسرى کوچک را که پدر ندارد، به کمک یک موجود عجیب و مهربان فضایى حفظ می‌کند. مجموعه فیلم‌های ایندیانا  اسپیلبرگ و هریسون فورد تا کنون در چندین فیلم با یکدیگر همکاری داشته‌اند، از جمله در مجموعه فیلم‌های «ایندیانا جونز». تصویری از اسپیلبرگ در کنار هریسون فورد و کیت کپشو در سال ۱۹۸۳ در فرودگاه هیترو، هنگام ورود به لندن. عشق به سینما از دوران اسپیلبرگ که در خانواده‌ای یهودى در شهر سینسیناتى در ایالت اوهایو به دنیا آمده، از همان دوران کودکى شیفته فیلم و فیلم‌سازى بود. او در سن ۱۱ سالگی نخستین فیلم آماتوری خود را ساخت. اسپیلبرگ در کنار ایمی ایروینگ در سال ۱۹۸۴. علاقه به داستان‌های اسیپلبرگ همواره علاقه‌ی خاصی به داستان‌های ماجراجویانه داشته است. مجموعه ماجراهای ایندیانا جونز چهار فیلم را در بر می‌گیرد که که نخستین قسمت آن در سال ۱۹۸۱ و چهارمین قسمت آن در سال ۲۰۰۸ به سینماها راه یافت. اسپیلبرگ در ژوئن سال ۱۹۸۴ به هنگام اکران افتتاحیه قسمت دوم این مجموعه در لندن در کنار کیت کپشو، کی هوی کوآن و جرج لوکاس که تهیه‌کننده‌ی این فیلم بود (از راست). محروم از ورود به مدرسه اسپیلبرگ علیرغم قابلیت‌هایش در کار، دو بار کوشید وارد یکى از بزرگترین مدارس عالى فیلم‌سازى آمریکا شود، اما هر دو بار به علت نمره‌های نه چندان خوبى که در دوران مدرسه گرفته بود، ناکام ماند و در نهایت در رشته زبان و ادبیات انگلیسى تحصیل کرد. اگر چه او در دوران دانشگاه همیشه به عشق اصلى‌اش یعنى فیلم‌سازى وفادار بود.  برخورد شرق و در شصت و دومین مراسم اهدای جوایز اسکار در سال ۱۹۹۰، اسپیلبرگ و جرج لوکاس (چپ) اسکار افتخاری برای یک عمر فعالیت هنری را به آکیرا کوروساوا، اسطوره‌ی سینمای ژاپن اهدا کردند. همکاران  اسپییلبرگ و لوکاس هر یک بیشتر از آنکه یک هنرمند منفرد باشند، یک «کمپانى» یا «شرکت تولیدى» بزرگ هستند. اهمیت آنها در تهیه‌کنندگى نیز کمتر از فیلم‌سازى نیست. این دو ثروتمندترین فیلم‌سازان تمام تاریخ سینما به شمار می‌روند. اسپیلبرگ و لوکاس در مراسم اهدای جوایز اسکار در سال ۱۹۹۲. «فهرست شیندلردر سال ۱۹۹۳ فیلم طولانى و سیاه و سفید «فهرست شیندلر» به روى پرده آمد که درباره نجات یک هزار و ۲۰۰ یهودى با کمک شخصى به نام «اسکار شیندلر» از اردوگاه مرگ نازی‌ها است. منتقدان فیلم از خلاقیت پخته اسپیلبرگ و اثرى روشنفکرانه و هیجان‌انگیز سخن گفتند. کسب ۷ اسکار«فهرست شیندلر» چندین جایزه معتبر را از آن خود کرد، از جمله جایزه اسکار براى بهترین فیلم و بهترین کارگردانى. این فیلم نامزد دریافت مجموعا ۱۲ جایزه اسکار شده بود که در پایان هفت جایزه نصیبش شد. اسپیبلرگ و “اسکارهایش” در کنار کلینت ایستوود در مراسم اهدای جوایز اسکار در سال ۱۹۹۴. «اگه می‌تونی منو بگیر اسپیبلرگ در کنار لئوناردو دی‌کاپریو (راست) و تام هنکس در هنگام اکران افتتاحیه فیلم «اگه می‌تونی منو بگیر» در سال ۲۰۰۳. مهمان همیشگی اسپیبلرگ با توجه به فعالیت‌های گسترده‌اش همواره در بسیاری از جشنواره‌های معتبر جهان حضور دارد. تصویری از در سال ۲۰۰۴ در جشنواره فیلم ونیز. مردان بزرگ اسپیبلبرگ در حین صحبت با جرج لوکاس و در کنار مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا در هفتاد و نهمین مراسم جوایز اسکار در سال ۲۰۰۷. کارگردان و  اسپیلبرگ و تام هنکس تا کنون در چند فیلم با یکدیگر همکاری داشته‌اند، از جمله در فیلم‌های «ترمینال» و «نجات سرباز رایان». اسپیلبرگ دومین جایزه اسکار بهترین کارگردانى را در سال ۱۹۹۹ براى فیلم «نجات سرباز رایان» دریافت کرد؛ فیلمى که روزنامه معتبر نیویورک تایمز از آن به عنوان بهترین فیلم جنگى دوران معاصر یاد می‌کند. تحقق رویای  یکی از آرزوهای بزرگ اسپیبلرگ که در نهایت پس از گذشت نزدیک به سه دهه به واقعیت پیوست، به پرده کشیدن ماجراهای تن‌تن و میلو، اثر هرژه بود که چندی پیش در قالب فیلمی سه بعدی به سینماها راه یافت.  اسپیلبرگ علی‌رغم موفقیت‌هاى زیادى که تا به حال کسب کرده و رسیدن به بسیاری از رویاهایش، هنوز هم یکی از کارگردان‌های خستگی‌ناپذیر هالیوود است. او در گفت‌وگوهایش همچنان از ایده‌ها و سوژه‌هایى می‌گوید که در ذهن دارد و علاقمند به ساختن فیلمی در مورد آنهاست. اسپیلبرگ در کنار کوئنتین تارانتینو در سال ۲۰۱۰. عشق داستان‌گوییاستیون اسپیلبرگ می‌گوید: «من عاشق این هستم که داستان تعریف کنم. اگر روزى نتوانم براى عموم این کار را بکنم، به فعالیتم پایان می‌دهم و دیگر فقط براى بچه‌هایم داستان تعریف می‌کنم.»
[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:51 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی و زندگینامه ریحانا(Rihanna)

  Rihanna  ریحانا خوانندهٔ سبک پاپ و ریتم  بلوز، طراح مد، مانکن و فعال امور بشردوستانه ‌است. او اولین خوانندهٔ زن اهل باربادوس و دومین هنرمند باربادوسی ست که موفق به دریافت جایزه گرمی شده‌است. اولین آلبوم او در سال ۲۰۰۵ به بازار آمد. او آلبوم دوم خود را با تاخیر یک ساله‌ای با نام دختری مثل من به فروشگاه‌های شهر روانه کرد. سال بعد نیز با آلبوم دختر خوب بد شد منتقدان را متعجب کرد، و در همین زمان بود که به شهرت و محبوبیت رسید. ریحانا در حال حاضر در شهر سن دیگو در جنوب ایالت کالیفرنیا در آمریکا زندگی می‌کند. ریحانا قسمتی از نام رابین ریحانا فنتی Robyn Rihanna Fenty است که در ۲۰ فوریه سال ۱۹۸۸ میلادی در شهر سنت مایکل در کشور باربادوس در منطقه کارائیب متولد شد. ریحانا بزرگترین دختر خانواده ‌است . پدرش رونالد فنتی ، یک شهروند آفریقایی-ایرلندی، و مادرش مانیکا فنتی ، اهل کشور گویان در آمریکای جنوبی است. او دختری معمولی بود که دوران راهنمایی اش را در مدرسه سیصد و ده ساله کامبرمیر در باربادوس گذراند. در سال ۲۰۰۳ با کمک دو نفر از همکلاسی هایش یک نمایش موسیقی سه نفره را اجرا کرد. در سال ۲۰۰۴ ، او برندهٔ مراسم دوشیزهٔ زیبای کامبرمیر شد و نمایش کوتاهی اجرا کرد. او با اجرای آهنگ قهرمان از ماریا کری برندهٔ جایزهٔ نمایش استعدادهای مدرسه اش شد و شاید همین امر سبب ورود او به عرصهٔ خوانندگی بود. در ۲۰۰۳ پس از آنکه با دوستانش نمایش را اجرا کرد، دوستش او را به ایوان راجرز، تهیه کننده موسیقی که برای مسافرت به همراه همسرش به باربادوس آمده بود معرفی کرد. او به کمک راجرز چند آهنگ را بازخوانی و ضبط کرد که به بسیاری از استدیوهای آمریکایی فرستاده شد. این قطعات مورد قبول استدیوی دف جم واقع شد و مدیریت رپر دف جم، جی زی، از او دعوت به همکاری کرد. الهاماتی که از کارهای بیانسه ، آلیشیا کیدز ، و ماریا کری گرفته در کارهای اولیه اش در موسیقی بسیار آشکار است. نخستین آلبوم ریحانا، موسیقی خورشید (Music of the Sun)  بود که در ۳۰ اوت ۲۰۰۵ میلادی، زمانی که ریحانا ۱۷ ساله بود، به بازار عرضه شد. دو ماه بعد، در تاریخ ۱۱ اکتبر ۲۰۰۵، آهنگی از ریحانا به نام pon de reply به بازار آمد که در آمریکا و بریتانیا، مقام دوم را در فهرست آهنگ‌های برتر ازآن خود کرد. دختری مثل من  (A Girl Like Me) آلبوم دوم ریحانا در سال ۲۰۰۶ کمتر از ۸ ماه پس از آلبوم اول او وارد بازار شد. سومین آلبوم او به نام (Good Girl Gone Bad) سال ۲۰۰۷ منتشر شد و اولین تک آهنگش به نام چتر (Umbrella)  موفقیت جهانی به همراه داشت و ریحانا را در سراسر دنیا معروف و محبوب ساخت. چتر پرفروش‌ترین آهنگ آن سال و موفق به دریافت یک جایزه گرمی شد. او در سال ۲۰۰۸ نسخهٔ جدید آلبوم آخر خود را عرضه کرد که شامل ۳ تک آهنگ با نام‌های take a bow و disturbia و تک آهنگی همراه با گروه (maroon5) بود که دوتای اول موفقیت‌های زیادی را برای او همراه داشت.  آلبومها : ۱٫      موسیقی خورشید (Music of the Sun) تاریخ انتشار: ۳۰ اوت ۲۰۰۵ ۲٫      دختری مثل من (A girl Like Me) تاریخ انتشار: آوریل ۲۰۰۶ ۳٫      دختر خوب بد شد (Good Girl Gone Bad) تاریخ انتشار: ۵ ژوئن ۲۰۰۷ ۴٫      زندگی شخصی (Personal Life) تاریخ انتشار: ۱۱ اکتبر ۲۰۰۷ ۵٫      درجه Rated R) R) 6.      پر صدا (Loud) تاریخ انتشار نوامبر ۲۰۱۰ 

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:44 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی و زندگی نامه سلنا گومز (selena gomez)

selena gomez  سلنا ماری گومز متولد ۲۲ ژوئیه۱۹۹۲ در گراند پرایری، تگزاس ایالات متحده می باشد. او بیشتر به خاطر بازی در نقش آلکس روسو در سریال کمدی «جادوگران سرزمین لرزان» از شبکه دیزنی به شهرت رسیده است. وی بازیگری را با نقش آفرینی در فیلم‌های تلویزیونی شروع کرد و البته در دنیای موسیقی هم برای خود جایی باز کرده و جدیدترین آلبوم وی a year without rain  نام دارد. زندگی شخصی نام مادر وی مندی تیف بوده و ایتالیایی تبار است. مادر گومز دارای سابقه بازیگری نیز بوده پدر وی، ریکاردو گومز،اصلیت مکزیکی دارد. پدر و مادر سلینا وقتی که وی ۵ ساله بوده از هم جدا شدند. مادر وی دوباره در سال ۲۰۰۶ ازدواج کرد. رنگ مورد علاقه سلنا سبز است ، قد او ۱۷۰cm میباشد و جدیدا کمی هم چاق شده . به شامپوی پانتن علاقه دارد و عاشق گروه برادران جوناس است. Demi Lovato از دوستان صمیمی سلنا هستش و البته یک دوست پسر بنام تیلور لانر هم داره که میگه با همه تفاوت دارد. به صدای درو سیلی علاقه دارد. فعالیت‌های شغلی سلنا گومز ، فعالیت‌های بازیگری، خوانندگی، نوازندگی و همچنین شاعری و دوبلری یک کارتون به اسم هورتون را دارد. بازی در نقش مری سانتیاگو در فیلم another cinderella story و رقصیدن عجیب و بی نظیر وی همراه با اندرو سیلی ، موجب شد تا وی شهرت بسیار خوبی پیدا کند. اکنون وی به یکی از بزرگ‌ترین ستارگان جوان امریکا تبدیل شده است بازیگری وی شغل بازیگری خود را در سن ۷ سالگی با بازی در فیلم بانی و دوستان اغاز کرده. سپس عهده دار نقش مکملی در فیلم بازی تمام شده شد. در سال ۲۰۰۴ استعداد وی مورد توجه عوامل شبکه والت دیزنی قرار گرفت وی ابتدا به عنوان بازیگر مهمان در چند فیلم از جمله هانامونتانا بازی کرد سپس عهده دار نقش اصلی در فیلم Wizards of Waverly Place شده حضور وی در مجموعه Disney Channel movie در سال ۲۰۰۹ سبب شد تا این مجموعه به بیش از۱۱٫۴ میلیون بیننده در اولین قسمت خودش دست یابد. از دیگر کارهای وی ، بازی در نقش اول another cinderella story و بازی در نقش اول فیلم princess protection که نقش اول را با demi lovato با هم بازی میکردند. وی به تازگی فیلمی بازی کرده به نام Ramona and Beezus که Joey King در آن نقش Ramona و سلنا نقش خواهر بزرگترش Beezus را بازی میکند. این فیلم سینمایی برگرفته از رمان های متعدد Ramona & Beezus ساخته شده است که به تازگی نیز به روی پرده آمده است موسیقی سلنا اکنون به یکی از خواننده های مشهور جهان تبدیل شده است. او می تواند به هر سبکی بخواند اما سبک اصلی وی rock and roll می باشد. Filmography 2011 Monte Carlo (completed) Grace 2007-2011 Wizards of Waverly Place (TV series) Alex Russo Daddy’s Little Girl (2011) … Alex Russo Three Maxes and a Little Lady (2011) … Alex Russo Journey to the Center of Mason (2010) … Alex Russo Lucky Charmed (2010) … Alex Russo Alex Gives Up (2010) … Alex Russo See all 85 episodes » ۲۰۱۰ Arthur et la guerre des deux mondes Selenia (voice) 2010 Ramona and Beezus Beezus Quimby 2009 Arthur et la vengeance de Maltazard Selenia (voice) 2009 Wizards of Waverly Place: The Movie (TV movie) Alex Russo 2009 The Suite Life on Deck (TV series) Alex Russo Double-Crossed (2009) … Alex Russo 2009 Disney 365 (TV series) Wizards of Waverly Place (2009) Summernightastic: Fantasmic/Light Parade (2009) Summernightastic: Pixie Hollow/Fireworks Spot (2009) 2009 Princess Protection Program (TV movie) Carter 2009 Barney: Top 20 Countdown (video) Gianna 2008 Another Cinderella Story (video) Mary Santiago 2007-2008 Hannah Montana (TV series) Mikayla (We’re So Sorry) Uncle Earl (2008) … Mikayla (uncredited) That’s What Friends Are For? (2007) … Mikayla I Want You to Want Me… to Go to Florida (2007) … Mikayla 2008 Horton Hears a Who! Helga (voice) 2007 Arwin! (TV series) Alexa 2007 What’s Stevie Thinking? (TV movie) Stevie Sanchez 2006 The Suite Life of Zack and Cody (TV series) Gwen A Midsummer’s Nightmare (2006) … Gwen 2006 Brain Zapped (TV short) Emily Grace Garcia 2005 Walker, Texas Ranger: Trial by Fire (TV movie) Julie 2003 Spy Kids 3-D: Game Over Waterpark Girl 2002 Barney & Friends (TV series) Gianna Splish Splash (2002) … Gianna Stop! Go! (2002) … Gianna Puppy Love (2002) … Gianna

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:43 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

آنجلیک بویر- ترسا(Angelique Boyer)

بیوگرافی  آنجلیک بویر- ترسا(Angelique Boyer)  نام Angélique Monique-Paulet Boyer Rousseau   تاریخ و محل تولد : 4 جولای 1988 در فرانسه   قد : 1.66   در 2 سالگی در سال 1990 به مکزیک برده شد. در سال 2001-2002 عضو گروه خانندگی Rabanitos Verdes شد 

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:41 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

الیزابت تیلور-(Elizabeth Taylor)

بیوگرافی الیزابت تیلور-(Elizabeth Taylor)   تیلور در ۲۷ فوریه ۱۹۳۲ در لندن از والدینی آمریکایی متولد شد ، او از کودکی با دنیای بازیگری آشنا بود چرا که مادرش بازیگر تئاتر بود ، اولین حضور سینمایی تیلور زمانی اتفاق افتاد که او ۹ ساله بود هر چند زمانی گفته می‌ شد که تیلور در ۶ سالگی یکی از گزینه‌ های بازی در نقش بنی بلو باتلر در فیلم بر باد رفته بوده است.  او با بازی در نقش اصلی فیلم National Velvet (کلارنس براون ، ‌۱۹۴۴)‌ در کنار میکی رونی به شهرت دست یافت و پس از آن در طیف متنوعی از فیلم‌ های خوب بازی کرد ، اوج کارنامه هنری تیلور در دهه‌ های ۵۰ و ۶۰ رقم خورد ، اوجی که با بازی در آثاری چون زنان کوچک (مروین لروی ، ‌۱۹۴۹) و پدر عروس (وینسنت مینه‌ لی ، ۱۹۵۰) آغاز شد و با تعداد زیادی از شاهکارهای آن دوران ادامه یافت.  فیلم‌ هایی از قبیل مکانی در آفتاب (جرج استیونس ، ۱۹۵۱) ، غول (استیونس ، ۱۹۵۶) ، گربه روی شیروانی داغ (ریچارد بروکس ، ۱۹۵۸) ، ناگهان ،‌ تابستان گذشته (جوزف ال.منکیه‌ ویتس ، ۱۹۵۹) ، باترفیلد ۸ (دانیل مان ، ۱۹۶۰) ، کلئوپاترا (جوزف ال.منکیه‌ ویتس ، ۱۹۶۳) ، چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ ترسد ؟! (مایک نیکولز ، ‌۱۹۶۶) و انعکاس در چشمان طلایی (جان هیوستن ، ۱۹۶۷)  تیلور همچنین در فیلم‌ های مطرحی از جوزف لوزی ، مایکل کورتیز ، جک کانوی ، استنلی دانن ، ویلیام دیترله ، فرانکو زفیرلی و جرج کیوکر را داشت ، از دهه هشتاد تیلور بیشتر به بازی در مجموعه‌ های تلویزیونی روی آورد ، تیلور بین سال‌ های ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۷ ، پنج بار نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی زن شد و دو بار این جایزه را به خاطر فیلم‌ های باترفیلد ۸ و چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ ترسد ؟! دریافت کرد ، او همچنین در سال ۱۹۹۳ جایزه بشر دوستانه جین هرشولت را از آکادمی اسکار دریافت کرد.  گنجینه جوایز الیزابت تیلور همچنین جوایزی از جمله یک جایزه بفتا ، خرس نقره‌ ای بهترین بازیگر از جشنواره برلین ، جایزه گلدن گلوب و جایزه انجمن ملی نقد آمریکا را شامل می‌ شود ، تیلور همچنین در سال ۱۹۹۵ یک بار نامزد تمشک طلایی بدترین بازیگر زن مکمل سال شده است.  برخلاف زندگی هنری درخشانش ، تیلور زندگی شخصی پرتلاطمی داشت و چندین ازدواج ناموفق را از سر گذراند ، مشهورترین همسر تیلور ، «ریچارد برتن» بازیگر مشهور بود که دو دوره با تیلور زندگی کرد ، این دو در دوران زندگی مشترکشان چندین بار در فیلم‌ های مختلف با یکدیگر همبازی شدند.   • تیلور اولین بازیگر زنی بود که برای بازی در یک فیلم ، یک میلیون دلار دستمزد گرفت (کلئوپاترا ، ۱۹۶۳)  • نشریه امپایر او را به عنوان هفتاد و دومین ستاره بزرگ تاریخ سینما برگزید.  • در سال ۱۹۹۷ پس از سردردهای مداوم پزشکان متوجه وجود یک تومور مغزی در او شدند ، این تومور خوش‌ خیم طی یک جراحی موفقیت‌ آمیز از سر او برداشته شد.  • تا زمان مرگ مونتگومری کلیفت از دوستان نزدیک او بود ، می‌ گویند پس از تصادف شدید کلیفت ، حضور به موقع تیلور باعث نجات او از مرگ شد.  • توسط نشریه امپایر در سال ۱۹۹۵ شانزدهمین ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد.  • در سال‌ های آخر ، از دوستان نزدیک مایکل جکسون ،‌ ستاره مشهور موسیقی بود.  • هفته‌ نامه ENTERTAINMENT ، یک بار تیلور را به عنوان یازدهمین ستاره بزرگ تمام ادوار انتخاب کرد.  • پس از مرگ راک هادسن ،‌ بازیگر مشهور و همبازی تیلور در فیلم غول بر اثر بیماری ایدز ، تیلور بنیاد خیریه‌ ای را برای مبارزه با این بیماری به راه انداخت.   به نقل از هالیوود ریپورتر ، مرگ تیلور در لس‌ آنجلس رخ داد ، تیلور در سال‌ های اخیر چندین بار به علت نارسایی قلبی در بیمارستان بستری شده بود.   هر چهار فرزند تیلور هنگام مرگ بر بالین او حضور داشتند ، فرزند او ، مایکل در مصاحبه‌ ای پس از مرگ تیلور درباره او چنین گفت: «مادر من زن فوق‌ العاده‌ای بود که در کمال احساسات ، شوخ‌ طبعی و عشق زندگی کرد» او در ادامه گفت: «هر چند فقدان او برای ما که او را از ته قلب دوست داشتیم ،‌ اتفاق ویرانگری است اما کمک‌ های مداوم او به دنیای پیرامون ما ،‌ همواره برایمان الهام‌ بخش خواهد بود»

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:41 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

دنیل رادکلیف - هری پاتر (daniel radcliffe)

بیوگرافی دنیل رادکلیف - هری پاتر (daniel radcliffe)   نام شناسنامه ای: دنیل جیکوب رادکلیف (Daniel Jacob Radcliffe)  نام کوچک (Nickname): دن  قد: یک متر و هفتاد سانتی متر  زندگی نامه: دنیل جیکوب رادکلیف در 23 جولای 1989 (اول مرداد 1368) از "آلان رادکلیف" و "مارشا گره شم" به دنیا آمد. او اولین بازی زندگی خود را در تئاتری در دبستانش ایفا کرد. خیلی زود برای نقش دیوید کاپرفیلد (سال 1999، مجموعه تلویزیونی) در نقش کودکی دیوید کاپرفیلد انتخاب شد. دو سال بعد در خیاط پاناما (سال 2001) در نقش پسر هری و لویزا پندل (جفوری راش و جیمی لی کورتیس) بازی کرد. لی کورتیس به مادر دنیل پیشنهاد داد که دن می تواند در نقش خود هری پاتر بازی کند. چندی بعد دنیل به عنوان نقش هری پاتر توسط کارگردان فیلم اول، کریس کلمبوس انتخاب شد و اولین فیلم هری پاتر به نام هری پاتر و سنگ جادو را در 16 نوامبر 2001 (25 آبان 1380) اکران شد. توسط این فیلم بود که دنیل جهانی شد و بعد از آن هم تا به امروز در تمام فیلم های هری پاتر حضور داشته است. بعد از شهرت بزرگ و جهانی دنیل، او همچنان به زندگی معمولی خود ادامه می دهد و دوستان خوبی را در حین بازی فیلم های هری پاتر مثل روپرت گرینت و اما واتسون برای خود پیدا کرده است.  در آمد ها: مقدار حقوق ارائه شده به دنیل رادکلیف را در زیر می بینید: هری پاتر و محفل ققنوس (2007) $14,000,000 هری پاتر و جام آتش (2005) $11,000,000 هری پاتر و تالار اسرار (2002) $3,000,000 هری پاتر و سنگ جادو (2001) $250,000

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:39 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

جورج کلونی (George Clooney)

بیوگرافی جورج کلونی (George Clooney)   جورج تیموتی کلونی در 6 می 1961 در شهرزیبای کلسینگتون از ایالت کنتاکی آمریکا چشم به جهان گشود. جورج درخانواده ای معروف در زمینه تجارت وهنر به دنیا آمد پدر جورج ، «نیک کلونی » مجری رادیو و تلویزیون بود و عمه جورج ، رزماری کلونی نیز خواننده بود. خانواده جورج از کاتولیکهای بسیار متعجب بودندو همه مسائل و احکام دین خود را رعایت می کردند و جورج در چنین خانواده ای پرورش یافت دوران دبستان و دبیرستان خود را در لکسینگتون گذراند و برای تحصیلات دانشگاهی به شمال کنتاکی رفت ، او علاقه زیادی به درس و تحصیل نداشت و همیشه بهانه ای می آورد تا بار مسئولیت درس خواندن فرار کند. در کلاسهای دانشگاهی خود شرکت نمی کرد.علاقه او به کار در خرید و فروش اجناس و کالاهارا در آنجا بگذراند و خرید و فروش که البته به کار در رادیو و تلویزیون نیز گرایش داشت ، لذا پس از پایان تحصیلات توسط پدرش به کار گویندگی درتلویزیون مشغول شد که اولین کارش محسوب می شد در همان زمان پسرخاله اش میکل فریر به لکسینگتون آمده بود تا در آنجا فیلم کوتاهی درباره اسبهای مسابقه ای تهیه کند، به جورج هم نقش کوچکی داد به این ترتیب جورج وارد عرصه بازیگری شد و با ایفای نقش هر چند کوچش استعداد خود را در این زمینه نشان داد. از سویی دیگر با کار در تلویزیون توانست راه خودرا در رشته بازیگری باز کند و اولین نقش خود رادر سریال تلویزیونی اتاق اورژانس که ازبرنامه های پربیننده تلویزیون آمریکا بود اجراکرد و مورد توجه همگان قرار گرفت .   جورج تصمیم گرفت نزد عمه اش «رزماری کلونی » به لس آنجلس برود تا شایدبتواند در آنجا یعنی هالیوود دنیای هنرپیشگان کاری پیدا کند، پس در سال 1982 راهی لس آنجلس شد اما یکسال بیکار بود و تنها از طریق عمه اش حقوقی ناچیز دریافت می کرد در عوض راننده عمه اش شده بود و او را به سرصحنه می بردتا برنامه اجرا کند. جورج از این وضعیت ناراضی بود و به دنبال کار می گشت . بالاخره در یک کارگاه ساختمانی و همچنین یک کمپانی فیلمسازی کار پیدا کرد. اولین کار رسمی او در لس آنجلس ، کار در شرکت تجاری ژاپنی پاناسونیک بود. درسال 1984 جورج کار سینما را با اجرای نقشی کم اهمیت در فیلمی بازی کرد که حتی درمرحله پخش نرسید اما توجه تهیه کنندگان را به خود جلب کرد. او دلسرد نشد بلکه به بازی در فیلم های سینمایی علاقمند شده بود. و احساس می کرد اگر پا در این عرصه بگذارد به موفقیت دست می یابد او با قیافه ای جدی ، مصمم و خوش تیپی که داشت نظر کارگردانان را به خودجلب کرد. جورج از اینکه توانسته بود، راهی به سینما پیداکند، بسیار خوشحال بود. بازی او در فیلم های یک روز خوب با خارج از دید در کنار جنیفرلوپز در سال 1998، از طلوع تا غروب ، ای برادر کجایی و طوفان کامل که اکثر موضوعشان درباره دزدی و پلیسی بود. او را به بالاترین درجات موفقیت و شهرت رساند. اکنون او به یک ستاره هالیوود تبدیل شده بود ودر سال 2000 به عنوان یک هنرپیشه فعال درهالیوود معرفی شد. درسال 1982 او با یک هنرپیشه هالیوودی به نام «تالیا بالسام » ازدواج کرد. اما پس از 3 سال از هم جدا شدند جورج کلونی هنرپیشه ای است که در بیشترفیلم هایی که بازی کرده ، موضوع ، آنها به دزدی مربوط و تاکنون توانسته که به موفقیت های زیادی دست پیدا کند .  

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:38 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

سارا مالدونادو - ارورا (Sara Maldonado)

بیوگرافی سارا مالدونادو - ارورا (Sara Maldonado)

 

نام:Sara Maldonado Fuentes

تاریخ تولد : March 10, 1980

شهر محل سکونت :Jalapa, Veracruz 

کشور : Mexico

نام پدر : Mario Maldonado

نام مادر : Sara Fuentes

دارای سه برادر به نام های : Mario و Jesús و Fabiola

وضعیت تاهل : متاهل

نام همسر : Billy Rovzar (کارگردان)

علایق : گوش دادن به موسیقی،رفتن به جنگل

قد : 1.66

هنرمندان مورد علاقه : تام کروز و دیوید کاپرفیلد

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:37 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

لیتزی دومینگ (Litzy Domínguez)

  بیوگرافی لیتزی دومینگ (Litzy Domínguez)     لیتزی دومینگز متولد ۲۷ اکتبر سال ۱۹۸۲ میلادی (به عبارت دیگر متولد ۲۷ دی سال ۱۳۶۱) است و در مکزیک به دنیا آمده . او برای ادامه تحصیل در رشته ی بازیگری به لاس وگاس رفت . در حال حاضر لیتزی یکی از مشهورترین بازیگران زن در جهان می باشد . علاوه بر این ها او نه تنها یک بازیگر زیبا و فوق العاده است بلکه یک خواننده درجه یک هم هست . او در حال حاضر در یک سریال آمریکایی بازی کرده و از نحوه بازی خودش بسیار خوشحال است .

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:36 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

دانا گارسیا (danna garcia)

بیوگرافی دانا گارسیا (danna garcia)  دانا بازیگرزیباى کلمبیایى که باچهره معصومى که دارد،توانسته مردم لاتین وآمریکا رابه خود جذب کند٠درحالى که "مارک گارنیر" آمریک ادرخواست بازى درتبلیغات مارک خودراکرده ودانا پس ازآن درمارک<میبى لین>آمریکایى به زبان انگلیسى بازى کرده وعکسش در بیلبوردهاى نیویورک وآمریکا قرارگرفته٠ او دختر یکى ازخوانندگان مشهور کلمبیایى بنام "کلادیااوسانا"است٠ او یک برادرکوچکتر و یک خواهربزرگتر که اوهم بازیگراست دارد٠درسال1994وقتى سن کمى داشت به همراه خواهرش یک گروه موسیقى ایجادکرد و 3 پلاتین آلبوم بیرون داده ٠سپس در تئاتر و درسهاى مختلف بازیگرى از بازیگران بزرگ راشروع کرده و در عین حال دراین رشته در یکى ازدانشگاه هاى بزرگ کلمبیا تحصیل کرده٠   مهمترین نقشى که او را به اوج شهرت رساند،نقش <نورما>بود که درکنار"ماریوسیمارو" که در نقش هوآن بازى میکرد بوده دراین سریال دانا نقش دخترى درمزرعه که باسه خواهرش عاشق سه برادرشده که مادرشان بنابه دلایلى،سخت با ارتباطشان مخالفه و درعین حال نورما ازدواج کرده و برایش هوآن مردیست دست نیافتنى٠ بین سال 2008- 2009 به مکزیک رفت و درسریال"تپش قلب"که ازروى یک سریال آرژانتینى کپى شده بود بازى کرد که بااستقبال روبرونشد،چون نسخه آرژانتینى آن رابهترین بازیگر آرژانتینى بازى کرده که باهم قابل مقایسه نبود٠سپس به کلمبیابرگشت وبا"سگوندو"بازیگرآرژانتینى که به کلمبیاآمده درسریال طلسم زیباهمبازى شد٠این سریال هم با ریتینگ بدى که داشت ازآن استقبال نشد٠ سپس دانا با یک سریال دیگربنام"کسى به تونگاه نمیکند"با بازیگرمکزیکى ویلیام قراردادمى بندد،اماپس ازفیلمبردارى امتحانى اولین قسمت،کارگردان بازیش را براى این نقش کافى ندیدو با یکى ازمشهورترین بازیگران مرد ونزوئلایى بنام"کریستین مییر"قراردادمى بندد،که با بازى 2نقش اصلى سریال به شهرت زیادى رسید٠فیلمبردارى آن به تازگى تمام شده ودانا پس ازیک موفقیت که زمانى بود دست نیافته بود،دریک فیلم جدید قرارداد بسته و انتظار میرود تیرامسال براى پرده هاى سینماآماده شود٠ نام داناگارسیا درسال 2006،2008،2010 بین 50نفر زیباى لاتین بوده٠ (این 50 نفر را برحسب زیبایى وموفقیت آن سال،الگو بودن هنرمندان براى مردم انتخاب مى کن)

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:35 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

ماریو سیمارو (mario cimarro)

بیوگرافی ماریو سیمارو (mario cimarro)   نام کامل:Mario Antonio Cimarro Paz  سال تولد : June 1, 1971 :age 38)  مکان تولد : هاوانا-کوبا او از کوبا به مکزیک سفر کرد و در انجا به تحصیل در رشته تئاتر پرداخت و منتظر گرفتن نقش در سریال ها و فیلم ها شد تا بتواند برای خود اعتبار کسب کند . (همسر او Natalia)   فیلم هایی که این بازیگر تونسته در اون ها ایفای نقش کنه بدین شرح هستش:  (۲۰۰۹) Mar de Amor…Victor Manuel (2008) La Traicion…Hugo de Medina/Alcides de Medina (2005) El Cuerpo del Deseo…Salvador Cerinza (2003) Pasion de Gavilanes…Juan Reyes (2002) Gata Salvaje…Luis Mario Arismendi (2001) Mas que amor frenesi…Santiago Guerrero (2000) Amor Latino…Ignacio “Nacho” Domeq (2000) La Casa en la Playa…Roberto Villarreal (1998) La Usurpadora…Luciano Alcantara (1998) La Mujer de mi vida…Antonio Adolfo Thompson Reyes (1997) Gente Bien…Gerardo

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:34 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

مایته پرونی - ماریچی (Maite Perroni Beorlegui)

  بیوگرافی مایته پرونی - ماریچی (Maite Perroni Beorlegui)    نام و نام خانوادگی:Maite Perroni Beorlegui  تاریخ تولد و سن:March 9, 1983 (age 27)  شهر و کشور:مکزیکوسیتی-مکزیک  شغل:بازیگر-خواننده  سالهای فعالیت:از سال 2004 تا الان

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:33 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی ماوریسیو اُکمن سیوردی

  بیوگرافی ماوریسیو اُکمن سیوردی (Mauricio Ochmann Siordia)   سیوردیا (به اسپانیایی: Mauricio Ochmann Siordia) (زاده ۱۶ نوامبر ، ۱۹۷۷ در شهر چلایا در ایالت گواناجواتو در کشور مکزیک) یک بازیگر مکزیکی است که بیشتر برای بازی هایش در تلنولا معروف است. او همچنین در فیلم کوین کاستنر بنام پیامی در شیشه و سریال تلویزیونی آن زندگی است و لاتین سبز نیز نقش ایفا کرده است. او در نقش فابین داکو در سریال شکلات بانو ظاهر شده است. او همچنین در نقش ویکتورینو مورا در سریال محبوب شبکه تلموندو بنام ویکتورینو درخشیده است و نیز نقش اول سریال ال کلون شبکه تلموندو است.   فیلم ها:2007: Corazón marchito as El  2005: Tres as Carlos Valdivia  2005: Ver, oir y callar as Alberto Bravo  2004: 7 mujeres, 1 homosexual y Carlos as Carlos  2003: Ladies' Night  1999: Message in a Bottle as mail boy   ------------------------------------------------------------------------------  سریال ها: 2010: El Clon as Lucas, Diego, and Daniel  2009: Victorinos as Victorino Mora  2008 Amarte Asi as Ignacio  2007: Victoria (Telemundo Series) as Jeronimo  2007: Dame Chocolate as Fabian  2006: Marina as Ricardo  2005: Amarte Asi as Ignacio, a young doctor  2003: Mirada de mujer: El Regreso as José  2001: Como en el cine as Javier / Joaquín  1999: Háblame de amor as Maximiliano  1998: Azul Tequila as Santiago Berriozábal  1997: La cosa as Mother's son

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:32 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

ساندرا اچوریا - جید یا جئده در همسان (Sandra Echeverría)

بیوگرافی جید . ساندرا اچوریا - جید یا جئده در همسان (Sandra Echeverría)   نام : Sandra Echeverría   تاریخ تولد :1984   محل تولد :مکزیک   او تا اکتبر 2003 در مکزیک زندگی کرد و بعد از آن در لوس آنجلس و کالیفرنیا

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:31 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

ویل اسمیت (will smith)

 بیوگرافی ویل اسمیت (will smith)  ویل‌ اسمیت‌ یکی‌ از هنرپیشه‌های‌ سیاه‌پوست‌مطرح‌ هالیوود است‌. او با نقش‌آفرینی‌ درفیلم‌هایی‌ چون‌ وصلت‌،(پسران‌ بد) و(مردان‌سیاه‌پوش‌) توانست‌ به‌ موفقیت‌ بین‌المللی‌ دست‌یابد. این‌ هنرپیشه‌ سیاه‌پوست‌ نه‌ تنها در عرصه‌ سینمابلکه‌ در صحنه‌ خوانندگی‌ نیز حضوری‌ پررنگ‌دارد. ویل‌ اسمیت‌ یکی‌ از هنرپیشه‌هایی‌ است‌ که‌با تبعیض‌ نژادی‌ در آمریکا مبارزه‌ می‌کند و تاکنون‌چندین‌ بار دست‌ به‌ فعالیت‌های‌ بشردوستانه‌ به‌ویژه‌ برای‌ سیاه‌پوستان‌  باید افزود که‌ همسر و پسر کوچک‌ ویل‌ اسمیت‌نیز از بازیگران‌ خوب‌ هالیوود می‌باشند. او در فیلم‌علی‌ در کنار همسرش‌ ایفای‌ نقش‌ می‌کرد و در فیلم‌در تعقیب‌ خوشبختی‌ به‌ همراه‌ پسرش‌ جیدن‌اسمیت‌ به‌ بازی‌ پرداخت‌. اکنون‌ نگاهی‌ به‌ زندگی‌ این‌ هنرپیشه‌ خواهیم‌داشت‌. زندگی‌ شخصی‌ ویل‌ اسمیت‌ ویل‌ اسمیت‌ با نام‌ ویلارد کریستوفر اسمیت‌ دوم‌25 سپتامبر 1968 در یک‌ خانواده‌ متوسطجامعه‌ در پنسیلوانیا در آمریکا چشم‌ به‌ جهان‌گشود. پدرش‌ مهندس‌ راه‌ و ساختمان‌ و مادرش‌ مدیریک‌ مدرسه‌ بود.ویل‌ در کودکی‌ می‌گفت‌:(من‌سیاه‌پوست‌ نیستم‌. من‌ تاریک‌ و کثیفم‌.) در واقع‌ اواحساس‌ می‌کرد رنگ‌ سیاه‌ پوستش‌ به‌ دلیل‌ کثیفی‌می‌باشد و در دنیای‌ کودکی‌اش‌ مرتب‌ به‌ حمام‌می‌رفت‌ و بدنش‌ را با لیف‌ و صابون‌ محکم‌می‌شست‌ تا رنگ‌ پوستش‌ تغییر کند. اما به‌ مرورمتوجه‌ شد او کثیف‌ نیست‌ بلکه‌ از نژاد سیاه‌پوستان‌می‌باشد ویل‌ از زمانی‌ که‌ وارد مدرسه‌ شد طعم‌تبعیض‌ نژادی‌ را چشید. وی‌ از کودکی‌ علاقه‌ به‌موسیقی‌ و نواختن‌ گیتار داشت‌. لذا در دوران‌دبیرستان‌ به‌ همراه‌ چند تن‌ از همکلاسی‌هایش‌یک‌ گروه‌ جاز کوچک‌ ترتیب‌ داد و در 18 سالگی‌وارد یک‌ گروه‌ رپ‌ شد و اولین‌ آلبومش‌ را درسال‌ 1987 یعنی‌ در سن‌ 19 سالگی‌ به‌ بازارعرضه‌ کرد. چند میلیون‌ کپی‌ از این‌ آلبوم‌ به‌فروش‌ رفت‌. یکی‌ از بهترین‌ آثارش‌ در آن‌ دوران(زمان‌ تابستان‌) و(والدین‌ نمی‌دانند) بود. در سال‌ 1990 با کمبود مالی‌ روبه‌رو شد لذابه‌دنبال‌ دریافتن‌ شغلی‌ مناسب‌ و پردرآمد بود. ازاین‌ رو با کمک‌ یکی‌ از دوستانش‌ که‌ در گروه‌ جاز بااو آشنا شده‌ بود توانست‌ با شبکه‌ تلویزیونی‌ NBCقرارداد امضا کند و به‌ اجرای‌ موسیقی‌ وخوانندگی‌ بپردازد که‌ خوشبختانه‌ به‌ موفقیت‌رسید. صعود سریع‌ او در سلسله‌ مراتب‌ حرفه‌ای‌در بین‌ هم‌قطارانش‌ حتی‌ افراد با تجربه‌تر از او رانیز مبهوت‌ ساخت‌. او در تلویزیون‌ به‌ یک‌ ستاره‌ مبدل‌ شده‌ بود. اواولین‌ سیاهپوست‌ تاریخ‌ سینما است‌ که‌ نامش‌ درراس‌ فهرست‌ تیتراژ یک‌ فیلم‌ با فروش‌ 350میلیون‌ دلاری‌(روز استقلال‌) قرار گرفت‌. با ورود به‌ تلویزیون‌ راه‌ به‌ سینما پیدا کرد اماخوانندگی‌ و موسیقی‌ را کنار نگذاشت‌. دومین‌آلبومش‌ جایزه‌ بهترین‌ اجرای‌ رپ‌ را از آن‌خودش‌ کرد. با بازی‌ در فیلم‌ درجه‌های‌ ششم‌ جدایی‌ درسال‌ 1993 استعداد هنرپیشگی‌ خود را نشان‌داد. او از معدود سیاه‌پوستانی‌ است‌ که‌ توانسته‌است‌ در سه‌ رشته‌ محبوب‌ هنری‌ همچون‌ سینما،تلویزیون‌ و موسیقی‌ به‌ موفقیت‌ برسد. فیلم‌ مردان‌ سیاه‌پوش‌ در سال‌ 1997 او را به‌اوج‌ شهرت‌ رساند در واقع‌ اولین‌ فیلم‌های‌ ویل‌اسمیت‌ بهترین‌ فیلم‌های‌ او محسوب‌ می‌شوند.مردان‌ سیاه‌پوش‌ 2 نیز با حضور ویل‌ اسمیت‌ساخته‌ شد. باید متذکر شد که‌ فیلم‌(من‌ روبوت‌) و(علی‌) که‌ در نقش‌ محمدعلی‌ کلی‌ بازی‌ کرد ازجمله‌ بدترین‌ فیلم‌های‌ وی‌ به‌ شمار می‌رود. ویل‌اسمیت‌ در 2 جولای‌ 2005 یک‌ کنسرت‌ لایو درفیلادلفیا بر پا کرد و عایدی‌ درآمد فروش‌ بلیت‌آن‌ را صرف‌ کمک‌های‌ خیریه‌ و بشردوستانه‌ کرد. ازدواج‌ ویل‌ اسمیت‌ در سال‌ 1992 با شری‌ زامپینوازدواج‌ کرد. ثمره‌ این‌ ازدواج‌ یک‌ پسر به‌ نام‌ویلارد کریستوفر سوم‌ بود. متاسفانه‌ ویل‌ باهمسرش‌ سر سازگاری‌ نداشت‌; لذا در سال‌1995 بعد از 3 سال‌ زندگی‌ مشترک‌ از هم‌ جداشدند.   ویل‌ در سال‌ 1997 با جادا پینکت‌ هنرپیشه‌هالیوود نامزد شد و بعد از مدت‌ کوتاهی‌ ازدواج‌کرد و صاحب‌ 2 فرزند به‌ نام‌های‌ جیدن‌ کریستوفرمتولد 1998 و ویلوکامیل‌ متولد 2000 شد ویل‌اسمیت‌ با بازی‌ در فیلم‌های‌ من‌ روبوت‌ و پسرهای‌بد و مردان‌ سیاهپوش‌ در لیست‌ فهرست‌ثروتمندان‌ 40 ساله‌ قرار گرفت‌. ویل‌ اسمیت‌ در زمینه‌ اقتصادی‌ نیز فعالیت‌دارد. در فیلادلفیا چندین‌ رستوران‌ زنجیره‌ای‌ بازکرده‌ است‌ که‌ مشتریان‌ زیادی‌ دارد. او در سال‌2006 می‌خواهد با فیلم‌ مردان‌ سیاهپوش‌ 3ظاهر شود به‌ احتمال‌ زیاد این‌ فیلم‌ در سال‌2007 به‌ نمایش‌ در می‌آید در واقع‌ درست‌ 10سال‌ بعد از ساخته‌ شدن‌ اولین‌ فیلم‌ مردان‌سیاهپوش‌. البته‌ ویل‌ اسمیت‌ با بازی‌ در فیلم‌ وصلت‌می‌خواست‌ با تبعیض‌ نژادی‌ به‌ مبارزه‌ کند. او درکنار ایوامندز توانست‌ با زبان‌ بازیگری‌ عقایدتبعیض‌ نژادی‌ را سرکوب‌ کرده‌ و نشان‌ دهد که‌ درآمریکای‌ مدرن‌ هنوز تبعیض‌ نژادی‌ به‌ وفوراحساس‌ می‌شود.  فعالیت‌ بشردوستانه‌ اسمیت‌  ویل‌ اسمیت‌ بازیگر سیاهپوست‌ شهرت‌ خود رادر خدمت‌ اهداف‌ انسان‌دوستانه‌ پزشکی‌ قرارداده‌ است‌. او به‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهانی‌ کمک‌مالی‌ می‌کند و همچنین‌ به‌ آفریقا سفر می‌کند ومردم‌ را در زمینه‌ پیشگیری‌ و درمان‌ بیماری‌ ایدزراهنمایی‌ کرده‌ و آگاهی‌ می‌دهد. چندی‌ پیش‌ویل‌ اسمیت‌ مجری‌ یک‌ مراسم‌ ویژه‌ در آفریقای‌جنوبی‌بود که‌ از سوی‌ نلسون‌ ماندلا برپا شده‌ بودو ماندلا برای‌ آگاهی‌ بخشیدن‌ به‌ مردمان‌آفریقای‌ جنوبی‌به‌ سخنرانی‌ پرداخت‌. ویل‌اسمیت‌ تاکنون‌ چندین‌ هزار دلار دارو برای‌بیماران‌ ایدزی‌ تهیه‌ کرده‌ و به‌ سازمان‌ بهداشت‌جهانی‌ اهدا نموده‌ است‌.   نکته‌هایی‌ جالب‌ از ویل‌ اسمیت‌  - ویل‌ اسمیت‌ برای‌ ایجاد ارتباط هنری‌ بهترمیان‌ هالوود و بالیوود به‌ هند سفر می‌کند. ویل‌اسمیت‌ در مصاحبه‌ای‌ اظهار داشته‌ که‌ می‌خواهدبا کارگردانان‌ و بازیگران‌ بزرگ‌ هند همکاری‌داشته‌ باشد و آرزویش‌ بازی‌ درکنار آمیتا باچان‌می‌باشد.  - ویل‌ اسمیت‌ اوقات‌ فراغتش‌ را به‌ بازی‌شطرنج‌ می‌گذراند. او از کودکی‌ علاقه‌ زیادی‌ به‌شطرنج‌ داشته‌ و گاه‌گاهی‌ با پدرش‌ بازی‌ می‌کرده‌.ت به‌ راحتی‌ به‌ زبان‌ اسپانیایی‌ صحبت‌ می‌کند.  - از آهنگ‌های‌ سوئدی‌ها لذت‌ می‌برد. اواخیرا خانه‌ای‌ بزرگ‌ در سوئد خریداری‌ کرده‌ وبه‌ هنگام‌ برگزاری‌ کنسرت‌هادر سوئد به‌ آنجامی‌رود.  - قد او 1 متر و 80 سانتی‌ متر است‌ در حقیقت‌از 15 سانتی‌ او به‌ چنین‌ قدی‌ رسید.  - در سال‌ 1997 بازی‌ در فیلم‌ مردان‌سیاهپوش‌ منصرف‌ شد اما به‌ اصرار همسرش‌جاداپینکت‌ دراین‌ فیلم‌ نقش‌آفرینی‌ کرد و به‌ اوج‌شهرت‌ رسید.  - مادر او در آریزونا زندگی‌ می‌کند. ویل‌اسمیت‌ هفته‌ای‌ یکبار به‌ دیدن‌ مادرش‌ می‌رود. اواحترام‌ به‌ پدر و مادر را بسیار واجب‌ می‌داند.   - قرار بود در فیلم‌ آقا و خانم‌ اسمیت‌، ویل‌اسمیت‌ نقش‌آفرینی‌ کند اما در لحظات‌ آخر،برادپیت‌ این‌ نقش‌ را به‌ عهده‌ گرفت‌.  - به‌ زودی‌ در فیلم‌ مالکیت‌ نوبتی‌ در کنارنیکلاس‌ کیج‌ ظاهر می‌شود. نیکلاس‌ کیج‌ از این‌ که‌در کنار ویل‌ اسمیت‌ این‌ هنرپیشه‌ خوش‌رو وخوش‌اخلاق‌ نقش‌آفرینی‌ می‌کند بسیار راضی‌است‌.  - ویل‌ اسمیت‌ به‌ دلیل‌ داشتن‌ صدای‌ صاف‌ ورسا دوبلور خوبی‌است‌ و درکارتون‌ داستان‌ کوسه‌به‌ جای‌ ماهی‌ اوسکار صداگذاری‌ کرده‌ است‌.  - ویل‌ اسمیت‌ با تشکر از نلسون‌ ماندلا اعلام‌کرد که‌ موفقیت‌هایش‌ در گونه‌ سینمای‌ کمدی‌ رامرهون‌ این‌ چهره‌ سیاسی‌ است‌. نلسون‌ ماندلا نیزفیلم‌های‌ ویل‌ اسمیت‌ را دوست‌ دارد. ویل‌اسمیت‌ اظهار دارد که‌ نلسون‌ ماندلا به‌ او فهمانده‌که‌ ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌های‌ کمدی‌ کار بیهوده‌ای‌نیست‌.  - با بازی‌ در فیلم‌ جست‌ و جوی‌ خوشبختی‌شخصیت‌ واقعی‌ خود را نشان‌ داد. این‌ فیلم‌درباره‌ زندگی‌ یک‌ بازیگر سیاهپوست‌ و پولسازسینما است‌.  - بیشترین‌ دستمزدی‌ که‌ اسمیت‌ تا به‌ حال‌دریافت‌ کرده‌ 28 میلیون‌ دلار برای‌ ایفای‌ نقش‌(من‌ روبوت‌ در سال‌ 2004) بوده‌ است

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:27 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بروسلی (Brus Li)

 بیوگرافی بروسلی (Brus Li)   معرفی بروس لی(۲۷ نوامبر ۱۹۴۰، ۲۰جولای ۱۹۷۳)رزمی کار و بازیگر معروف چینی و بنیانگذار سبک جیت کان دو می‌باشد.    تولد بروس لی در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ بروس «جان فان» لی در سال اژدها (بین ساعت ۶ تا ۸ صبح)در سانفرانسیسکو چشم به جهان گشود.  شروع کار بروس لی و ورود او به هنرهای رزمی بروس لی در سن ۱۳ سالگی و به منظور کاهش نا امنی فردی در شهر هنگ کنگ زیر نظر استاد فقید «ییپ من» آموزش وینگ جان کونگ فو را آغاز نمود.  ورود بروس لی به آمریکا بروس لی در سن ۱۸ سالگی به منظور ادامه تحصیل و تنها با ۱۰۰ دلار با کشتی وارد ایالات متحده آمریکا شده و در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد.  آموزش کونگ فو به غیر چینی‌ها بروس لی در ابتدای ورودش به آمریکا و برای تامین هزینه تحصیلش ناگزیر در رستوران کار می‌کرد اما چون احساس می‌کرد این کار در شان وی نیست این کار را رها کرده و تصمیم به آموزش کونگ فو گرفت و با استقبال فراوان دوستانش مواجه شد. اما بعد از مدتی با مخالفت چینی‌های مقیم آمریکا مواجه گشت و آنها از وی خواستند دست از آموزش به خارجی‌ها بر دارد اما بروس لی در تصمیمش مصمم بود و آنها برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام «وان جک مان» را به منظور مبارزه با بروس لی فرستادند که در این مبارزه وانگ خیلی سریع شکست خورد و دندانهای جلویش را از دست داد.  اجرای چند حرکت نمایشی و مقدمه‌ای بر مطرح شدن بروس لی در ایالات متحده بروس لی بعد از آموزش تصمیم به شرکت در مسابقات کاراته و نشان دادن توانایی‌های خود در هنرهای رزمی گرفت. بدین منظور در سال ۱۹۶۴ در میدان ورزشی لانگ بیچ با اجرای چند حرکت نمایشی با سرعت و قدرتی خیره کننده نامش بر سر زبانها افتاد.  ورود به سینما بعد از نمایش لانگ بیچ یک کارگردان که اتفاقاً در سالن حضور داشت به ملاقات بروس لی رفت و از وی خواست در سریال «زنبور سبز» به ایفای نقش بپردازد و بروس هم پذیرفت و این مقدمه‌ای شد برای ورود بروس لی به سینما.(البته بروس لی در کودکی نیز در چند فیلم ایفای نقش کرده بود.)  ابداع سبک جیت کان دو مبارزه با وانگ جک مان با بهره گیری از تکنیک‌های وینگ جان و پی بردن به ضعف این سبک تردید بروس لی را مینی بر نه چندان کاربردی بودن این سبک به یفین تبدیل کرد و به همین دلیل بروس لی در سال ۱۹۶۷ با چند تغییر اساسی در این سبک جیت کان دو را بنیان نهاد.  بازگشت بروس لی به هنگ کنگ و تصمیم وی در ایفای نقش در چند فیلم بروس لی بعد از بازی در چند سریال و فیلم مانند زنبور سبز٬ مارلو٬ لانگ استریت و .... در آمریکا تصمیم گرفت به هنگ گنگ بازگردد و برای هم میهنانش نیز چند فیلم بازی کند که بلافاصله با استقبال شرکت‌های فیلم سازی روبه رو شد و توسط استدیو گلدن هاروست و کارگردانی «لو وی» کارگردان معروف چینی به ایفای نقش در فیلم‌های رئیس بزرگ و مشت خشم پرداخت که این فیلم‌ها رکورد فروش تمامی فیلم‌های هنگ کنگی را شکست. بعد از این فیلم‌ها همه به این نتیجه رسیدند که بدون شک بروس لی برترین رزمی کار دنیاست. سپس بروس لی خود تصمیم گرفت فیلم بسازد بدین منظور در سال ۱۹۷۲ شرکت فیلمسازی خود به نام «کنکورد» را دایر کرد و خود کارگردانی فیلم «راه اژدها» را که بعدها به نام «اژدها بر می‌گردد» مشهور شد٬ به عهده گرفت. این فیلم در هنگ کنگ مجدداً رکورد فروش فیلم‌های قبلی بروس را شکست. در این دوران بروس لی با موج پیشنهادات شرکت‌های فیلم سازی مواجه گشت و وی در چهارمین فیلم معروف خود «بازی مرگ» به ایفای نقش پرداخت. این فیلم به دلیل فوت ناگهانی بروس لی نا تمام باقی ماند.  مطرح شدن بروس لی در سراسر جهان و ایفای نقش در هالیوود بعد از موفقیت بروس لی در هنگ کنگ هالیوود به سراغ بروس لی آمد و کمپانی برادران وارنر از وی خواست در فیلم «اژدها وارد می‌شود» به ایفای نقش بپردازد به همین دلیل بروس لی «بازی مرگ» را رها کرده و در «اژدها وارد می‌شود» که اولین فیلم جهانی وی به شمار می‌رفت به ایفای نقش پرداخت.  مرگ غم انگیز بروس لی و مبهوت شدن میلیون‌ها نفر در سراسر جهان بروس لی در در ۲۰ ژوئیه ۱۹۷۳ با مرگ ناگهانی و مشکوک در هنگ کنگ خاموش گشت. علت مرگ وی هنوز در پاره‌ای از ابهام باقی مانده اما شایعترین نظریه خونریزی مغزی بر اثر دارو‌های تجویز شده و حساسیت زیاد می‌باشد.  شمعی که خاموش نمی‌شود بروس لی بعد از گذشت ۳۴ سال از مرگش هنوز هم در دل میلیون‌ها نفر زنده‌است و روز به روز بر محبوبیتش افزوده می‌شود.

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:26 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]

بیوگرافی ژان کلود ون دم (jean claude van damme)  ژان کلود وَن دام معروف به فرانکی با نام شناسنامه‌ای ژان-کلود کمیل فرانسوا ون ورنبرگ (زاده ۱۸ اکتبر ۱۹۶۰ در بروکسل) بازیگر بلژیکی است. او بیشتر بخاطر استعدادش در هنرهای رزمی و بازی در فیلم‌های اکشن شناخته شده‌است.  به خاطر گذشته و نیز فیزیک بدنی‌اش، او را عضلات بروکسل می نامند. همچنین به جهت سوپر استار شدن او در فیلم‌های بین‌المللی، لقب پادشاه بلژیکی ها را نیز به او داده اند. اما او در انتخاب فیلم هایش دقت نمی‌کرد و در مواردی باعث دلسردی هواداران خود و در نتیجه کاهش محبوبیت‌اش شد.  او در دوران جوانی عاشق ورزش باله و حرکات موزون آن بود و درپی همین علاقه به ورزش ژیمناستیک روی آورد و در این رشته چنان موفق شد که به مقام قهرمانی در این رشته دست یافت.ولی وی همچنان در پی موفقیت بود و نا خواسته به سوی ورذش های رزمی علاقه مند شد . آشنایی با چاک نوریس و شاگردی او باعث شد تا او به عنوان یکی از معروفترین هنرپیشه های فیلم های رزمی تبدیل شود. او ابتدا در فیلم نه سازش نه تسلیم به عنوان نقش منفی به دنیای سینما راه یافت . سران هالیوود بابازی او در این فیلم متوجه شدند که باید نقشی فراتر به او سپرده شود . فیزیک بدنی و استیل زیبا به او کمک شایانی نمود و بعد از این فیلم پیشنهاد بازی در فیلم رینگ خونین را پذیرفت نقشی که او را چنان معروف کرد که باورش برای خود او مشکل بود . این فیلم با فروش خوبی روبرو شد . ژان سپس فیلم کیک بوکسر را بازی کرد که در ایران از او به عنوان رینگ خونین۲ نام برده می شد . این فیلم نتوانست موفقیت فیلم نخست را برآورده کند وبا شکست روبرو شد. ژان در انتخاب نقش هایش دقت نمی کرد و این سبب شد که بعضی از فیلم های وی با دلسردی تماشاگران مواجه شود. وی با بازی در فیلم سرباز جهانی و همبازی شدن با دالف لانگر خالق یک شاهکار هنری شد و دوستداران فیلم های اکشن را به وجد آورد ژان کلود نیز در بعضی از فیلم های اروپایی (فرانسوی) بازی کرد که در اروپا هم فروش چندانی نداشتند به طوریکه طرفدارانش نیز علاقه ی چندانی به فیلم های وی نشان ندادند. فیلمشناسی ژان کلودون دام کلوپ مبارزه (۱۹۸۴) موناکو برای ابد(۱۹۸۴) نه سازش نه تسلیم(۱۹۸۵) عقاب سیاه(۱۹۸۸) رینگ خونین کیک بکسور(۱۹۸۹) سیبورگ حکم مرگ(۱۹۹۰) شیردل ضربه دو جانبه (۱۹۹۱) سرباز جهانی(۱۹۹۲) هدف سخت (۱۹۹۳) آخرین قهرمان در عمل جایی برای فرار نیست مبارز خیابانی(۱۹۹۴) پلیس زمان مرگ ناگهانی(۱۹۹۵) بالاترین خطر(۱۹۹۶) درخواست تیم دو نفره (۱۹۹۷) لژیونر (۱۹۹۸) گرمای بیابان(۱۹۹۹) سرباز جهانی ۲ دستور(۲۰۰۱) در جهنم (۲۰۰۳) بیداری مرگ (۲۰۰۴) نارکو (Narco) سیناف (Sinav) جسد سخت فرمان دوباره چوپان(۲۰۰۷) تا مرگ جی‌سی‌وی‌دی (۲۰۰۸)

[ جمعه دهم آذر 1391 ] [ 15:23 ] [ عماد جوانمردی ] [ ]